مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
268
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
سپس بر سر هر كدام ، دو تن را گماشت كه سخن نگويد . آنگاه به خطبه ايستاد و گفت : عبدالله بن عمر ، عبدالله بن زبير ، حسين بن على و عبدالرحمن بن ابىبكر بيعت كردهاند ، شما هم بيعت كنيد . به دنبال آن مردم براى بيعت كردن سوى او هجوم آوردند . همين كه از بيعت فراغت يافت ، بر اسب خويش سوار شد و سوى شام تاخت و آنان را ترك گفت . پس از آن مردم به سوى آن چهار تن آمدند ؛ و آنها را سرزنش مىكردند ! گفتند : به خدا سوگند ما بيعت نكردهايم ، ولى او آنچه خواست با ما رفتار كرد . « 1 » ابن اثير نيز با اندكى تفاوت به طور مرسل در كتاب الكامل فى التاريخ خويش آن را نقل كرده است . « 2 » در آنجا آمده است كه سرانجام معاويه به ابن زبير گفت : آيا جز اين هم سخنى دارى ؟ گفت : نه سپس گفت : و شما . گفتند : سخن ما ، سخن اوست ! ابن قتيبه نيز بهطور مرسل و با تفاوتى اندك در كتاب الامامة والسياسة آن را نقل كرده است . « 3 » در مناقشه سند روايت همين بس كه بگوييم ، روايت كنندهاى كه سند روايت به او مىرسد ، جويرية بن اسماء است كه امام جعفر صادق عليه السلام دربارهاش مىفرمايد : « اما جويرية زنديقى است كه هرگز رستگار نمىشود . » « 4 » نخستين راوى سند اين روايت ، محمد بن ابى الازهر است كه ذهبى در زندگينامهاش گفته است : از زبير بن به كار نقل مىشود كه او ضعيف و ترك شده و متهماست و گفته شده است كه او به دروغگويى متهم است . خطيب گفته است : او احاديثى را جعل كرده است . « 5 » بنابر اين ، روايت از نظر سند بى اعتبار است . اما متن روايت در بردارنده چيزى است كه ساحت مقدس امام حسين عليه السلام از آن به دور و منزه است . از قبيل سكوت آن حضرت در برابر اهانتى كه معاويه هنگام ديدار با ايشان در آستانه ورود به مدينه نسبت به آن حضرت روا داشت و آن طور كه اين روايت گمان مىبرد ، گفت : خوش نيامدى ، در حالى
--> ( 1 ) - كتاب الامالى ( النوادر منه ) ، ابوعلى قالى ، دار الكتب العلميه ، بيروت ، لبنان ، ج 3 ، ص 175 - 176 . ( 2 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 508 - 511 . ( 3 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 190 - 191 . ( 4 ) - اختيار معرفة الرجال ( رجال كشى ) ، ج 2 ، ص 700 ، شماره 742 . ( 5 ) - ميزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 35 - دارالفكر .