مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

254

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

مطيعانه با فردى مصاحبت مىكنى ، در حالى كه كسانى كه به دين و خويشاوندى آنان اطمينانى نيست - اطراف تو را گرفته‌اند و تو از آنان غفلت ورزيده و مُسرفى فريفته را برگزيده‌اى . مىخواهى مردم را دربارهء كسى به شبهه‌اى بيندازى كه در نتيجه آن ماندگان در دنيا سعادتمند شوند و تو در پيامدهاى اخروى آن نگون بخت گردى ، اين زيانى آشكار است و از خداوند براى خودم و تو طلب بخشايش مىكنم . گويد : معاويه نگاهى به ابن عباس كرد و گفت : اى پسر عباس ، اين حرف‌ها چيست ؟ ! و در اين صورت آنچه تو در دل دارى بلاخيزتر و تلخ‌تر است . ابن عباس گفت : به خدا سوگند ، او فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، يكى از اصحاب كسا و از خاندانى پاكيزه است . از آنچه در انديشه دارى روى گردان كه تو در ميان مردم جايگاهى دارى ، تا آن كه خداوند با فرمان خويش داورى كند و او بهترين داوران است . « 1 » معاويه پس از آن در پى عبدالرحمن بن ابىبكر ، عبدالله زبير و عبدالله بن عمر فرستاد و از آنان خواست كه با يزيد بيعت كنند . عبدالرحمن بن ابىبكر و پسر زبير به شدت با اين كار مخالفت ورزيدند . اما عبدالله بن عمر پاسخى نرم داد و گفت : اگر رأى مردم بر اين تعلق گرفت من نيز به كار خيرى كه امّت محمد تن مىدهد ، درخواهم آمد . ولى اجتماع معاويه با اين سه تن نيز آن نتيجه مورد نظر معاويه را به بار نياورد و اين ديدار به نتيجه مورد نظر او پايان نپذيرفت . سپس مدت سه روز معاويه از انظار مردم پنهان شد و بيرون نمىآمد . پس از آن بيرون آمد و دستور داد كه منادى ندا دهد تا مردم براى كارى مهم گرد آيند . مردم در مسجد اجتماع كردند و آن چند تن پيرامون منبر نشستند . معاويه پس از حمد و ثناى الهى فضايل و قراءت قرآن يزيد را يادآور شد و گفت : اى مردم مدينه ، من به بيعت گرفتن براى يزيد همّت گماشته‌ام و هيچ شهر و باديه‌اى را نگذاشته‌ام مگر آن كه از آن‌ها خواستم تا با يزيد بيعت كنند . مردم همه بيعت كرده و پذيرفته‌اند من بيعت مدينه را در پايان قراردادم و گفتم كه مدينه اصل و ريشه اوست و در آن‌جا از كسى بر او بيمناك نيستم . كسانى كه از

--> ( 1 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 185 - 188 .