مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
250
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
عبدالله بن يحيى حضرمى و برادر خواندن پسر عبيد رومى و باز گذاشتن دست ستم او بر امّت نكوهش مىكرد ؛ و بىوفايى و فنا شدن دنيا را به او يادآور شد ؛ و اين كه خداى را كتابى است كه هيچ خرد و بزرگى را نمىگذارد مگر كه آن را بر مىشمرد . در بخش پايانى اين پاسخ چنين آمده بود : بدان كه خداوند فراموش نمىكند كه تو مردم را به گمان كيفر مىكنى و به تهمت مىكشى و كودكى را امارت مىدهى كه شراب مىنوشد و با سگان بازى مىكند . تو را نمىبينم جز اين كه خويشتن را هلاك و دينت را تباه ساختهاى و رعيت را ضايع گردانيدهاى ، والسلام . « 1 » ابن قتيبه مىنويسد : گويند هنگامى كه مردم پاسخ مخالفتآميز خود را به معاويه درباره نافرمانى از او و ناخشنودى از بيعت يزيد نوشتند ، او به سعيد بن عاص نوشت و دستور داد كه از مردم مدينه با زور بيعت بگيرد و هيچ يك از مهاجران و انصار و پسرانشان را نگذارد مگر آن كه از آنان بيعت بگيرد و دستور داد كه آن چند تن را تحريك نكند و آنان را نشوراند . چون نامه معاويه به او رسيد ، با شدت هر چه تمام آنان را وادار به بيعت كرد ، ولى هيچ كدام بيعت نكردند . سعيد به معاويه نوشت كه هيچ كس با من بيعت نكرده است و مردم پيرو اين چند تناند و اگر آنها بيعت كنند همه مردم با تو بيعت خواهند كرد و يك تن از تو سر نخواهد پيچيد . معاويه به او نوشت كه هيچ كدامشان را تحريك نكند تا خود به مدينه بيايد . معاويه به عنوان سفر حجّ به مدينه آمد . چون به شهر نزديك شد ، مردم براى ديدارش بيرون رفتند و هنگامى كه در جُرُفْ بود حسين بن على و عبدالله عباس با او ديدار كردند . معاويه گفت : اى پسر دختر رسول خدا و اى پسر هم سنگ پدرش ، خوش آمديد . آنگاه روبه مردم كرد و گفت : اينان دو تن از بزرگان عبد منافند . سپس رو به آنان كرد و به گفت و گو پرداخت و به آنان خوشامد گفت و آنها را به خود نزديك كرد . گاه رو سوى اين مىكرد و گاه با آن يكى مىخنديد تا به مدينه درآمد . در شهر پيادهها و زنان و كودكان از او استقبال كردند و به او سلام مىدادند و همراهش حركت مىكردند تا فرود آمد و حسين عليه السلام و عبدالله عباس نيز از نزد او رفتند . « 2 »
--> ( 1 ) - الامامه والسياسه ، ج 1 ، ص 182 . متن كامل پاسخ امام عليه السلام در احتجاجهاى آن حضرت عليه معاويه و بنىاميه ( به روايت كشى ) آوردهايم . مراجعه كنيد . ( 2 ) - همان ، ص 182 - 183 .