مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

215

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

در روايت ديگرى آمده است كه منذر بن جارود در حالى بر امام عليه السلام گذشت كه حضرت خشمگين بود و فرمود : نمىدانم چرا مردم نسبت به ما خاندان رحمت ، درخت نبوّت و گنجينهء دانش دشمنى مىورزند . « 1 » خلق عظيم آن حضرت دعوت آشكار به حق و گواه روشن اهل حق بود . عصام بن مصطلق گويد : وارد مدينه شدم ، چون حسين بن على عليه السلام را ديدم و از وقار و جذبهء او به شگفت آمدم ، حسادت من كينه‌اى را كه از پدرش به دل داشتم برانگيخت . رفتم و گفتم : آيا تو پسر ابوترابى ؟ گفت : آرى . آن‌گاه از او و پدرش بسيار بد گفتم . آن حضرت نگاه محبت‌آميز پرمهرش را بر من افكند و فرمود : پناه مىبرم به خداوند از شيطان رانده شده ، به معروف امر كن و از جاهلان دورى گزين و چنانچه شيطان در تو وسوسه‌اى كرد به خداوند پناه ببر كه او شنواى داناست ، تقوا پيشه‌گان را چون وسوسه‌اى از شيطان به آنان نزديك شود ، متذكر مىشوند و آن‌گاه بينا مىگردند . « 2 » سپس به من فرمود : راحت باش ؛ براى خودم و تو از خداوند طلب بخشايش مىكنم . اگر از ما يارى بجويى ياريت مىكنيم ، اگر خواستار حمايت ما باشى حمايتت مىكنيم و اگر از ما راهنمايى بخواهى راهنمايىات مىكنيم . عصام گويد : [ با شنيدن اين سخنان ] از كار بد خود پشيمان شدم ؛ و امام عليه السلام فرمود : « امروز بر شما سرزنشى نيست . خداوند شما را مىبخشايد و او رحم كننده‌ترين رحم‌كنندگان است » « 3 » ، آيا اهل شام هستى ؟ گفتم : آرى . فرمود : « نيش عقرب نه از ره كين است اقتضاى طبيعتش اين است » « 4 » ، خداوند ما و تو را رحمت كند ، نياز و مشكل خويش را باز گوى كه ان شاء الله مرا از آنچه مىپندارى برتر خواهى يافت . عصام گويد : زمين فراخ بر من تنگ شد و دوست داشتم مرا در خود فرو ببرد . آن‌گاه به آرامى در حالى كه در روى زمين از او و پدرش كسى نزد من محبوب‌تر نبود ، - از حضورش مرخص شدم . « 5 »

--> ( 1 ) - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ، ص 85 ، حديث 21 . ( 2 ) - اعراف ( 7 ) ، آيات 200 - 201 . ( 3 ) - يوسف ( 12 ) ، آيه 92 . ( 4 ) - اصل ضرب المثل عربى چنين است : « شنشنة اعرفها من أخزم » ( اين عادتى است كه از اخزم مىشناسم ) كه مصراع يك بيت شعر است و از يك داستان مشهور برگرفته‌شده است . ( 5 ) - نفثة المصدور ، ص 614 - 615 .