مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
207
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
نيرنگآميز خود در انظار عوام بدهد و جنبه شرعىاى كه به طور كامل نزد افكار عمومى امّت اسلامى به منصب خود بخشيده بود به او ، اين امكان را مىداد كه شعله قتل اين انقلابيون را خاموش كند و كارى كند كه مردم به ضرر آنان برانگيخته شوند نه به نفعشان ؛ زيرا هنگامى كه مردم از انگيزه حسين براى انقلاب مىپرسيدند ، پاسخى كه معاويه و يارانش به آنان مىدادند و يا خود مردم به خودشان مىدادند اين بود كه حسين در پى حكومت بوده است ! چنانچه امام حسين عليه السلام در راه هدفى كه مردم براى انقلابش تصور مىكردند كشته مىشد ، قتل او هيچ گونه مخالفتى را عليه بنىاميه برنمىانگيخت و قتل آن حضرت نه تنها بر اصول و انگيزههاى اصلى قيام بازگردانده نمىشد ، بلكه چه بسا گروهى از مردم وى را مستحق قتل نيز مىشمردند ؛ و ديگر براى امام حسين و يارانش سودى نداشت كه به مردم اعلام كنند كه قيام آنها به خاطر حمايت دين در برابر تحريفها و لااباليگرىهاى معاويه و رهايى امّت از ظلمت است . مردم نيز آنان را تأييد نمىكردند ، زيرا كه هيچ مشكلى براى دين نمىديدند و معاويه هيچ بدعتى در دين ننهاده بود و به هيچ منكرى تظاهر نكرده بود ، بلكه مردم اين سخن امام حسين عليه السلام را بر سرپوش نهادن روى مقاصد واقعى خودش حمل مىكردند . « 1 » به هر صورت چنانچه امام حسين عليه السلام در روزگار معاويه قيام مىكرد ، وى براى مشوّه ساختن اين قيام از پيمانى كه به دنبال صلح با امام حسن بسته بود بهرهبردارى مىكرد . در نتيجه عامه مردم چنين برداشت مىكردند كه حسن و حسين عليهما السلام حكومت را به معاويه تسليم كرده با او پيمان سكوت بستهاند . چنانچه امام عليه السلام قيام مىكرد ، معاويه مىتوانست كه آن حضرت را خائن و پيمانشكن جلوه دهد . در اينجا معاويه زيان نمىديد ، چراكه او پيش از آن پيمان را شكستهبود و به هيچ كدام از شرايط آن عمل نمىكرد و هيچ حرمتى برايش قايل نبود و زحمت وفادارى به آن را هم به خود نمىداد . در چنين شرايطى نتيجه نيز تغييرى نمىكرد ، خواه اين كه حسن و حسين با معاويه بيعت مىكردند يا نمىكردند ، چون حكومت را بهصورت مشروط تسليم او كرده بودند . « 2 »
--> ( 1 ) - ثورة الحسين عليه السلام ، ص 158 . ( 2 ) - شيخ راضى آل ياسين نويسنده كتاب ارزشمند صلح الحسن عليه السلام نيز بر همين باور است .