مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

200

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

انتخاب نخست ، راه پيروزى نظامى قطعى بر معاويه بود . براى اين منظور ناچار بايد بخشى از امّت كه دست كم براى تحمل پيامدها و مقتضيات يك جنگ سهمگين كافى باشد ، بسيج مىگشت . ولى آيا در آن روزگار امّت اسلامى از چنين آمادگى بزرگ روحى و عملى برخودار بود ؟ نويسنده كتاب « ثورة الحسين ظروفها الاجتماعيه و آثارها الانسانيه » ( شرايط اجتماعى و پيامدهاى انسانى قيام امام حسين « ع » ) از وضعيت امّت در اين دوران تصويرى ارائه داده است كه باهم مىخوانيم . او مىگويد : جنگ‌هاى صفين ، جمل و نهروان و جنگ‌هاى زودگذر كه پس از حكميت ، ميان بخش‌هاى سوريه و مناطق مرزى عراق ، حجاز و يمن روى داد ، تمايل به صلح و آرامش را در ياران امام عليه السلام پديد آورد . پنج سال بود كه بر آنان مىگذشت و در اين مدت هنوز سلاح يك جنگ را بر زمين نگذاشته بودند كه براى جنگى ديگر آن را مىكشيدند . آنان با گروهى ناآشنا نمىجنگيدند ، بلكه جنگ‌شان با قبايل و برادران ديروزشان و كسانى كه يكديگر را مىشناختند بود . احساسى كه در پايان دوران على عليه السلام و در پى شكست در برابر حيله‌گرى دشمن در روز تحكيم ، به وضوح رو به آشكار شدن نهاد ، به نفع دشمنان امام از سران قبايل و ديگرانى تمام شد كه دريافته بودند سياست امام عليه السلام برآورنده خواسته‌هاى آنان ، كه به وسيله سياست معاويه در دادن مال و ولايات شعله‌ور مىشد ، نيست . از اين رو در صدد برآمدند تا هر چه بيش‌تر به اين احساس دامن بزنند و بر آن تأكيد بورزند . روحيه قبيله‌گرايى كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از بند رهيد و در دوران عثمان به اوج خود رسيده بود نيز به تأثير و نفوذ اين رهبران در ميان جامعه كمك كرد . دنياى انسانى كه روح قبيله‌گرايى دارد ، قبيلهء اوست . با تأثرش متأثر مىشود ، به هر سو كه برود او نيز مىرود ، با هر كس دشمنى كند او نيز دشمنى مىكند و به همهء امور از زاويه ديد قبيله مىنگرد . زيرا او در برابر ارزش‌هايى كه نسبت به او فروتنى مىكنند فروتن است ؛ و همه احساسات قبيله در رئيس آن متمركز است . رئيس در يك جامعه قبيله‌اى اختياردار و جهت‌دهنده كلّ قبيله است . . . هنگامى كه امام عليه السلام براى بار دوم مردم را به جنگ با گروه‌هاى نظامى