مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
169
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
ما بشتاب كه مردم در انتظار تواند و به هيچ كس ديگرى نظر ندارند ، پس بشتاب ! بشتاب ! والسلام عليك » « 1 » در بصره ، يزيد بن مسعود نهشلى ، از اشراف شهر ، در ميان جمع بنىتميم ، بنى حنظله و بنى سعد به سخنرانى ايستاد و آنان را به يارى حسين عليه السلام فرا خواند . از جمله چيزهايى كه در ستايش منزلت امام عليه السلام گفت اين سخنان بود : اين حسين بن على است ، پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صاحب شرافتى اصيل و انديشهاى نژاده ، فضايلى دارد وصفناپذير و دانشى دارد بىپايان . او به خاطر پيشينه و سن و قدمت و قرابتش به اين كار [ خلافت ] سزاوارتر است . به كوچكترها توجّه دارد و براى بزرگترها دلسوز است . او گرامىترين پيشواى رعيت و امام مردم است كه جهت خداوند با او تمام مىشود و نصايح به وسيله وى ابلاغ مىگردد . « 2 » حتى دل برخى بنىاميه نيز از احساس احترام به منزلت اباعبدالله الحسين خالى نبود به نظر مىرسد كه دل وليد بن عتبه ، والى مدينه ، يكى از اين دلها بود . او در هنگام مرگ معاويه به مروان بن حكم كه به وى دستور داد حسين عليه السلام را حبس كند تا بيعت كند يا گردن زده شود ، گفت : واى بر تو ، به من دستور مىدهى كه دين و دنيايم را يكجا از دست بدهم . به خدا سوگند ، اگر براى كشتن حسين همه دنيا را هم به من بدهند ، نمىپذيرم . به خدا سوگند هر كس با خون حسين عليه السلام خداوند را ديدار كند ميزان عملش سبك است و خداوند نه به او مىنگرد و نه او را پاك مىگرداند ؛ و برايش عذابى دردناك است . « 3 » يحيى بن حكم ، برادر مروان ، كه به طور ناشناس در دربار يزيد به قتل امام حسين عليه السلام اعتراض كرد و گفت : « لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفِّ ادْنى قَرابَةٍ * مِنْ ابنِ زيادِ العَبْدِ ذِى الْحَسَبَ الْوَغْلِ سُمَيَّةُ امسى نَسْلُها عَدَدَ الْحِصى * وَلَيْسَ لِال المصطفى الْيَومَ مِن نَسلِ » « 4 »
--> ( 1 ) - مقتل الحسين عليه السلام ، ابى مخنف ، ص 16 . ( 2 ) - اللهوف ، ص 38 . ( 3 ) - همان ، ص 10 . ( 4 ) - تاريخ طبرى ج 4 ص 352 سر آن بزرگوار كه در كنار طف مدفون است خوشاوندى نزديكى با پيامبر ( ص ) دارد تا ابن زياد آن برده داراى نسبتى پست .