مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
148
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
طبقات امّت اسلامى و وارد آوردن فشار فراوان بر شيعه ، به وى بسيار كمك كردند - امّت اسلامى را از قيام و ايستادگى عليه ستم و ستمگران باز داشت . با توجّه به اين كه دوران حكومتش به درازا كشيد اكثر امّت فريفته گمراهى دينى اموى گشتند و معتقد شدند كه حكومت معاويه شرعى است و تداوم بخش خلافت اسلامى پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله است ؛ و وى امام اين امّت است و جانشينان وى نيز جانشين شرعى پيامبرند . با كمال تأسف همه امّت كوركورانه به اين گمراهى تن دادند و فرمانبردار او شدند . به طورى كه نه تنها جز او را نمىشناختند بلكه فكر اين را هم كه ممكن است حقيقت چيز ديگرى باشد نمىكردند ! ابن زياد در خطبهاى كه طى آن مردم را وادار ساخت تا از مسلم بن عقيل دست بردارند گفت : به اطاعت خداوند و فرمانبردارى پيشوايان خويش چنگ بزنيد . « 1 » و مسلم بن عمرو باهلى است كه مسلم بن عقيل عليه السلام را مخاطب قرار داده و در حالى كه به گمراهى خويش افتخار كرده مىگويد : من پسر كسى هستم كه هنگام انكار تو نسبت به حق آن را شناخت ، و هنگام خيانت تو نسبت به امامش ، او خيرخواهى كرد و آنگاه كه تو سر برتافتى و مخالفت ورزيدى ، او شنيد و فرمان برد . « 2 » عمرو بن حجاج زبيدى - از سران سپاه اموى در كربلا - فريادزنان مردم كوفه را به جنگ با حسين عليه السلام تشويق مىكرد و مىگفت : اى مردم كوفه پايبند فرمانبردارى و جماعت خويش باشيد و در كشتن كسى كه از دين بيرون رفته و با امام مخالفت ورزيده است ترديد نكنيد ! « 3 » اين وضعيت كوفه و عراق بود ، اما در شام مردم بر اين باور بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، جز بنىاميه خويشاوند و خاندانى كه وارث او باشند ، نداشت . « 4 »
--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 275 . ( 2 ) - همان ، ص 281 . ( 3 ) - همان ، ص 331 . ( 4 ) - ر . ك . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 43 .