مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
141
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
يا اين سخن حضرت كه فرمود : اى مردم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : هر كس سلطانى ستمگر را ببيند كه حرام خداى را حلال مىشمرد ؛ پيمان خدا را مىشكند ؛ با سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مخالفت مىورزد ؛ ميان مردم با گناهكارى و سركشى رفتار مىكند ، و با كردار يا گفتارش با او مخالفت نكند ، بر خداوند حق است كه او را در جايگاهى كه سزاوار است درآورد . آگاه باشيد ! اينان پيرو شيطان گشتند ، فرمانبردارى خداى رحمان را وانهادند و فساد را آشكار كردند و حدود الهى را معطل گذاشتند و غنايم را به خود اختصاص دادند و حلال خداى را حرام كردند و حرام او را حلال شمردند ؛ و من از ديگران سزاوارترم . . . » « 1 » در گفت و گوى با فرزدق نيز مطلبى را بيان فرمود كه در همين راستا قرار مىگيرد : « . . و من از هر كس كه به يارى دين خدا و عزتمند كردن شريعت او و جهاد در راه او برخيزد شايستهترم ، تا آن كه كلمة الله برترى يابد . . . » « 2 » در نامه آن حضرت به مردم بصره آمده است : . . . شما را به كتاب خداوند و سنّت پيامبرش فرا مىخوانم ، همانا [ امروزه ] سنّتها به گور سپرده شده و بدعتها زنده شدهاند ، و اگر شما سخنم را بشنويد و از من فرمان ببريد ، شما را به راه رشد و كمال رهنمون مىگردم . . . » « 3 » در كنه قضيه اين نيز درست است كه - با منطق شهيد پيروز - امام عليه السلام مىدانست كه با پيروزى ظاهرى - و بر فرض - چنانچه زمام امور حكومت نيز به دست وى مىافتاد ، قلمرو حكومتش از محدودهء جغرافيايى يك يا چند منطقه ( براى مثال عراق ) فراتر نمىرفت . شام و ديگر سرزمينهاى تابعهاش همچنان در دست حاكمان اموى باقى مىماند . در نتيجه درگيرى ميان حق و باطل بار ديگر به همان مسابقهها و جنگهاى بىپايان پيشين مانند صفين باز مىگشت ؛ و قدرت امويان در گمراهسازى امّت همچنان به
--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 304 . ( 2 ) - تذكرة الخواص ، 217 - 218 . ( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 266 .