مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

110

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

پس از شهادت امام على عليه السلام ، معاويه اين سياست را دنبال كرد ، البته شديدتر ، فراگيرتر و منظم‌تر ؛ و پس از صلح با امام حسن عليه السلام ، گرفتارى شيعيان در همه شهرها شدت بيش‌ترى يافت و از همه مصيبت بارتر ، وضعيت مردم كوفه بود كه شيعيان در آن‌جا بيش‌تر بودند معاويه فرماندارى اين شهر را به زياد سپرد و آن را برايش ضميمه بصره كرد ؛ و هر دو عراق « 1 » را يك‌جا به او داد . زياد به جست‌وجوى شيعيان پرداخت ، چرا كه آنان را مىشناخت و از خودشان بود ، پيش از هر چيز آنان را شناسايى كرده سخنشان را شنيده بود . آن‌گاه دست به كشتارشان گشود و آنان را در هر كجا كه يافت به قتل رساند . از وطن‌شان كوچاند و به وحشت انداخت و دست و پايشان را بريد و بر شاخ درختان خرما آويزان كرد . چشمانشان را ميل كشيد و آنان را راند و آواره كرد تا آن كه از عراق كنده شدند و هيچ كس از آنان باقى نماند ، مگر آنكه كشته يا دار زده شد و يا آواره و فرارى گشت . معاويه به قاضيان و واليان خود در همه سرزمين‌ها و شهرهاى اسلامى نوشت كه شهادت هيچ يك از شيعيان على و اهل بيت و دوستدارانش را كه اعتقاد به فضيلت او دارند و از مناقبش سخن مىگويند نپذيرند . » « 2 » او به كارگزاران همه قلمروش بخشنامه كرده بود : « ببينيد بر هر كس ثابت شد كه على و خاندانش را دوست مىدارد ، نام او را از ديوان پاك و عطا و جيره‌اش را قطع كنيد . » « 3 » پيرو آن ، بخشنامه ديگرى صادر كرد و گفت : « هر كس را كه به دوستى و طرفدارى از اين قوم متهم ساختيد تنبيه و خانه‌اش را ويران كنيد . » « 4 » به اين ترتيب شيعه تا سرحد خفقان در تنگنا قرار گرفت « تا آن‌جا كه شخص مورد اعتماد به خانهء شيعه على عليه السلام ، مىآمد تا رازش را به او باز گويد ، اما از بيم خدمتكار و نوكرش لب به سخن نمىگشود ، مگر آن‌كه از او پيمان‌هاى سخت مىگرفت كه رازش را فاش نكند . » « 5 »

--> ( 1 ) - مقصود عراق عرب و عراق عجم است . ( 2 ) - سليم بن قيس ، ص 203 - 204 . ( 3 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 11 ، ص 16 . ( 4 ) - همان . ( 5 ) - همان ، ص 15 - 16 .