مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
108
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
« ايمان اعتقاد قلبى است و گرچه بر زبان چنين شخصى كفر جارى شود و بت بپرستد يا در سرزمين اسلام به دين يهود و نصارا درآيد و صليب را بپرستد و تثليث را آشكار كند و همين گونه بميرد ، باز هم از مؤمنانى است كه ايمانشان نزد خداوند كامل است ؛ و از دوستان خداوند عزّوجلّ و اهل بهشت مىباشد . « 1 » نتيجهء منطق جبرگرايى اين است كه حكومت و رفتار امويان مورد اعتراض قرار نمىگيرد ؛ زيرا خداوند خود آنان را براى اين كار خواسته و اعمالشان نيز به ارادهء اوست ؛ و سلطه آنان قضاى اجتنابناپذير الهى است . بر اساس مذهب مرجئه ، بنىاميه گرچه گناهان بسيار بزرگى هم مرتكب شوند باز مؤمنند . واعظان و حديث پردازان سلاطين در سراسر جهان اسلام آزاد بودند و اين سمهاى كشنده را در دل و فكر مردم مىپراكندند ، تا با زدن افسار منسوب به دين آنان را از نارضايتى و قيام باز دارند ، در حالى كه دين ، از اين كار بيزار بود . آنان همچنين مىخواستند كه مردم را از اعتراض نسبت به سياستهاى ظالمانه و ستمگرانه باز دارند و از هر تلاشى كه به منظور بهبود بخشيدن وضعيتشان انجام مىدهند منع كنند . با گذشت حدود بيست سال از حكومت معاويه بر سرزمينهاى اسلامى و بر اثر اين گمراهى دينىكه با نيرنگ و ارعاب به موفقيت كامل نايل شد ، عموم امّت اسلامى مشروعيت حكومت بنىاميه را تأييد كردند و فريفتهاش گشتند . امويت و اسلام ، در انديشه مردم چنان به هم آميخت كه به تصور آنان قيام بر ضد حكومت اموى ، قيام بر ضد اسلام بود ! از اين رو ، براى جدا ساختن امويت از اسلام در ذهن و دل مردم ، ناگزير بايد خونى كه كمال قداست را نزد مسلمانان داشت ، در مسلخ رويارويى با بنىاميه بر زمين مىريخت ؛ و چنين خونى جز خون فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم و سرور جوانان بهشت يعنى حضرت اباعبدالله الحسين صلى الله عليه و آله و سلم نبود . معاويه خود پيامد اين واقعيت را به خوبى درك مىكرد و از اين رو تا آنجا كه مىتوانست از آن دورى مىجست .
--> ( 1 ) - الفصل فى الملل والاهواء والنحل ، ج 4 ، ص 204 .