كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

89

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

بود ، ولى او هم بعدها مسيحى شد . اما آخرين عضو اين فرقه افسانه‌اى ، كه در تمام عمر خود جوينده راه دين نو باقى ماند و هيچگاه بطور رسمى به پيروى از دينى خاص نپرداخت ، زيد بن عمر بود كه نه تنها از پرستش كعبه سر باز زد ، بلكه به عنوان يك منتقد دائمى بت‌پرستى درآمد . برادر ناتنى او ، خطاب بن نوفل كه از بت‌پرستان متعصب بود به قدرى از طرف زيد مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفت كه نهايتا مجبور شد زيد را از مكه بيرون كند . خطاب گروهى از جنگجويان متعصب را مامور كرد تا در كوه‌هاى اطراف مكه نگهبانى داده و مانع ورود زيد به محدوده مقدس گردند . زيد حجاز را ترك كرد و به مسافرت در داخل كشورهاى متمدن براى پيدا كردن دين حقيقى پرداخت . او تا موصل در داخل عراق و از آنجا به سوريه سفر كرد و از هر راهب و صومعه‌نشينى راجع به دين و حقيقت آن و دين ابراهيمى سؤال مىكرد . سرانجام راهبى را ملاقات نمود كه وعده ظهور پيامبرى را در مكه داد كه دعوت‌كننده به همان دينى است كه او مىجويد . پس او سريعا به طرف مكه بازگشت اما در مرز سوريه هدف حمله دزدان قرار گرفت و كشته شد و بدين صورت هرگز محمد ( ص ) را ملاقات نكرد . پسر او سعيد ، بعدا يكى از ياران صديق و مورد اطمينان محمد ( ص ) گرديد . اين داستان به نحو زيبايى روح جستجوگر و درخواست‌كننده اعراب را براى دين جديد در اين زمان به نمايش مىگذارد . ضمنا بيانگر خطراتى است كه هركس در مخالفت با بت‌پرستى مىتوانست با آن روبرو باشد . افراد زيادى از قريش همانند خطاب بن نوفل به دين پدران خود سر سپرده بودند و تحمل شنيدن يك كلام عليه خدايان خود را نداشتند . آنها هيچگونه نيازى براى تغيير احساس نمىكردند و دين كعبه را به عنوان ستون اصلى وحدت اعراب باور داشتند . ما خواهيم ديد كه پسر خطاب ( عمر ) با شوق فراوان دنباله‌رو پدر گرديد . « 1 » به‌هرحال ، اشتياق براى

--> حضرت شروع شد تا آخرين لحظه حيات عظيم و پربركت خويش متكّى به خداوند متعال بود و براساس وحى و الهامات الهى حركت مىنمود ، چه در مكه و در دوران بسيار سخت آن‌كه در نهايت فشار و ضعف نيرو قرار داشت و چه در مدينه و اوج قدرت . يقين و استقامت او در انجام رسالت يكسان بود و اين نبود مگر به جهت اتصال و ارتباط او با سرچشمه لايزال وحى الهى . ( 1 ) - بنا به نقل خود مؤلف ، خطاب پدر عمر ، بت‌پرستى متعصب بود و اين برادر او زيد بود كه حنفى بود .