كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

41

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

رايج گرديد . هنرى ، كامت د بولاينويليرس « 1 » كتاب زندگى ماهومد « 2 » را در پاريس در سال 1730 ، و در لندن در سال 1731 ، انتشار داد . او در اين كتاب محمد ( ص ) را به عنوان پيشقراول عصر روشنگرى و خرد معرفى مىنمايد . او همچنين به مخالفت با اين ايده پرداخته است كه محمد ( ص ) براى جهان‌گشائى و سرورى بر دنيا اين راه را برگزيد ، و مىگويد اسلام بر خلاف مسيحيت يك دين فطرى برخاسته از طبيعت است و فقط برپايه الهامات الهى پايه‌ريزى نگرديده است ، و اين خود بزرگ‌ترين امتياز اسلام است . محمد ( ص ) نيز قهرمان بزرگى مانند ژوليوس سزار « 3 » يا اسكندر كبير « 4 » است . اگرچه خود اين برداشت يك داستان‌پردازى به حساب مىآيد ، زيرا محمد ( ص ) هرگز مانند ژوليوس سزار يا اسكندر كبير مشرك و بت‌پرست نبود ، ولى حداقل جايگاه او را ارتقا مىدهد . در پايان قرن هيجدهم ادوارد گيبون « 5 » ، در فصل پنجاهم كتاب افول و سقوط امپراطورى روم « 6 » يكتاپرستى اسلام را تحسين نموده و براى آن جايگاه ارزنده‌اى در تمدن بشرى قائل مىشود . با همه اين تلاش‌ها ، تعصب قديمى آنچنان جا افتاده بود كه اين نويسندگان نمىتوانستند از بيان جملاتى بر ضد محمد ( ص ) براى زنده نگهداشتن تعصبات قرون وسطائى خوددارى نمايند . مثلا سيمون اوكلى محمد ( ص ) را « مردى بسيار زيرك و هوشيار مىداند كه با رفتارى پسنديده ، اما ظاهرى ، سعى در پنهان نمودن شهوت قدرت‌طلبى و جنون جنسى خود دارد » . 25 جرج سيل در مقدمه ترجمه قرآن خود مىنويسد : « جاى هيچ شكى نيست كه آئين محمدگرائى « 7 » چيزى بيش از يك اختراع بشرى نيست كه تمام پيشرفت خود را مرهون شمشير است . 26 در پايان كتاب دربارهء آداب و روحيات ملّت‌ها ، ولتر ضمن ارائه نگرشى مثبت به اسلام ، محمد ( ص ) را مردى قابل ستايش مىداند ، حتى براى كسانى كه به او به نظر يك شياد مىنگرند . 27 ولتر در سال 1741 ، در كتاب محمد يا واپس‌گرايى « 8 » از تعصب موجود استفاده كرده

--> ( 1 ) - Henri , Comte de Boulainvilliers ( 2 ) - Vie de Mahomed ( 3 ) - Julius Caesar ( 4 ) - Alexander the Great ( 5 ) - Edward Gibbon ( 6 ) - The Decline and Fall of the Roman Empire ( 7 ) - Mohammadanism ( 8 ) - Mahomet or Fanaticisim