كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

36

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

جستجو مىنمايد ، كه حاكى از پاره پاره شدن اديان قديمى ، در اثر تفسيرها و تأويلهاى نادرست از دين ، است . او عقيده دارد كه در مورد خداوند بعضى از تفكرات فقط حدس و گمان است ، مثلا هيچكس قادر به اثبات نظريه تجسّد و حلول خداوند كه فى المثل براى محمّد ( ص ) حاصل شده است ، نمىباشد كه با برخى اضافات و پيرايه‌ها توسط عده‌اى از مسيحيان به پيام خالص و الهى مسيح اضافه گرديده است . نهايتا او اضافه مىكند كه روحيه مداراناپذيرى اسلام با ساير اديان دقيقا همان ايده اطاعت كوركورانه‌اى است كه توسط كليسا بر مردم تحميل مىگردد تا راجع به مطالبى كه از دين نمىفهمند سؤالى بر زبان نياورند . لوتر « 1 » و ساير پروتستان‌هاى اصلاح‌طلب اين روش فكرى را دنبال كرده و در توسعه آن مىكوشيدند . ولى او در آخر عمر آنچنان از حمله حكومت عثمانى به اروپا به وحشت افتاد كه كابوس شهداى قرطبه به او هم سرايت كرده و اعتقاد داشت كه مسيحيان به زودى توسط مسلمانان بلعيده خواهند شد . او در سال 1542 ترجمه خود از ريكولدو دمونته كروس را با نام Croce's Disputatio منتشر ساخت . او در مقدمه خود چنين مىنويسد : « من چندين سال قبل اين كتاب را خواندم ولى باور نمىكردم كه مردم بتوانند چنين دروغ‌هائى را باور كنند » . او مىخواست قرآن را بخواند ولى ترجمه لاتين آن را پيدا نمىكرد و اين به قول آر . دبيليو . ساترن « 2 » بهترين شاهد بر اطلاعات بسيار كم مردمان اروپا در قرن شانزدهم درباره اسلام است . نهايتا نسخه جديدى از كتاب ريكولدو به دست او رسيد كه با خواندن آن به اين باور مىرسد كه تمامى آن حقايق محض است . او سپس سؤال مىكند كه آيا محمد ( ص ) و مسلمانان آنارشيست هستند ؟ سپس پاسخ مىدهد كه به هيچ‌وجه ، چون اسلام به قدرى ناخالص و ناپخته است كه حرفى براى ايجاد هرج و مرج ندارد ، بلكه اين عملكرد غلط كليساى رم است كه با رفتارهاى غلط مردم را به سوى پيروان محمد ( ص ) سوق مىدهد . زوينگلى « 3 » و ساير اصلاح‌طلبان هم كليساى رم را سر و اسلام را بدن « ضد مسيح » مىبينند . توسعه پروتستانيسم اسلام را از يك مسأله خارجى به يك موضوع داخلى تبديل نموده و كاملا آن را به عنوان يك پديده

--> ( 1 ) - Luther ( 2 ) - R . W . Southern ( 3 ) - Zwingli