كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

363

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

اسلام به هر صورت نابود و محو نخواهد شد ، پس چه‌بهتر كه سلامت و قوى باقى بماند . اميدوارم كه براى اين تغيير دير نشده باشد . مردمان كشورهاى اسلامى در اواخر قرن بيستم با مشكلات روزافزونى مواجه بوده‌اند ، اما ، همان‌گونه كه ويلفرد كانتول اسميت در سال 1956 اشاره كرده است ، غرب هم مشكلات خاص خود را دارد . « ضعف‌هاى زيربنائى » تمدن غربى و مسيحيت ، هر دو باهم و در مقابل دنياى مدرن : در عدم توانائى آنان در قبول اين واقعيت است كه كره زمين از آن طبقه خاصى نيست ، بلكه همه انسان‌ها در آن برابرند . تا زمانى كه تمدن غرب از نظر عقلانى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى ، و كليساى مسيحيت از ديدگاه كلامى به اين نتيجه نرسند كه بايد با همه انسان‌ها در سراسر جهان با برابرى و مساوات برخورد گردد ، هر دو در جهان‌بينى خود راه را به اشتباه رفته‌اند . مشكلات برخاسته از اين جهان‌بينى به همان اندازه اصولى و زيربنائى است كه از تماس با اسلام احساس كرده‌ايم . 18 واقعيت اين است كه اسلام و غرب سنت‌هاى مشتركى را دنبال مىكنند . از زمان محمد ( ص ) مسلمانان اين واقعيت را تشخيص دادند ، ولى غرب نمىتواند آن را قبول كند . امروزه مسلمانان در مقابل ساير اديان صاحب كتاب قرار گرفته‌اند ، زيرا آنها تحقير و ناديده گرفته شده‌اند . آنها حتى مىخواهند نفرت خود را شكل اسلامى بدهند . چهره محبوب پيامبر اسلام نقطه عطفى در برخورد مسلمانان و غرب در واقعه سلمان رشدى است . اگر مسلمانان به درك بهتر و عميق‌تر از سنت‌هاى ما غربيان در دنياى قرن بيستم نياز دارند ، ما نيز به تغيير روش برخورد متعصبانه خود نياز داريم . شايد بهترين نقطه آغاز براى اين تفاهم شخصيت خود محمد ( ص ) باشد : شخصيتى پيچيده ، محبوب و قوى كه پذيرش اعمال و رفتار او گاهى براى ما بسيار سخت است ، ولى مستحكم و با ايمان و اتكا به استعدادهاى نهفته خدائى ، دين خود را بدون اتكا به شمشير - بر خلاف آنچه افسانه غرب گرديده است - پابرجا نمود ، دينى كه معناى آن « اسلام » ، يعنى صلح و مداراپذيرى است .