كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

338

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

اردن فعلى ، و مكناما در كنار درياى سرخ . خالد هم با يك گروه كوچك براى به زانو درآوردن فرمانرواى دومه الجندل اعزام گرديد كه فرمانرواى آنجا ظاهرا با محمد ( ص ) از در صلح درآمد . موفقيت آرام و مؤثرى بود . به همين دليل محمد ( ص ) در راه بازگشت احساس آرامش و اطمينان كاملى داشت . او بايد كليه دشمنان اسلام را به اردوگاه خود مىآورد ، مگر نه اينكه با اولين حركت خود مدينه را به اين اردوگاه آورده بود . قبل از ترك مدينه از او خواسته شد اجازه دهد مسجدى در قبا ساخته شود و او اجازه آن را به مراجعت از سفر موكول نمود . اما حالا به نظر مىرسيد كه او دلايلى در دست دارد كه اين مسجد در حقيقت مركزى براى توطئه عليه او مىشود . قرآن اشاره مىكند مردمانى كه قصد ساختن اين مسجد را داشتند ، مجددا ارتباطاتى با دشمنان محمد ( ص ) كه هنوز هم چشم ديدن موفقيت‌هاى او را نداشتند برقرار نموده بودند . 53 بنابراين ، قبل از ورود به مدينه ، محمد ( ص ) دو نفر را براى به آتش كشيدن مسجد اعزام داشت . صبح روز بعد جلسه‌اى براى بازخواست از سران افرادى كه در مدينه باقى مانده بودند تشكيل گرديد . بسيارى از آنان معذرت‌خواهى نموده و دلايل غيرقابل قبولى ارائه دادند . سرانجام نيز سه نفر از آنان به تبعيد فرستاده شدند . به نظر مىرسد اين حركت به مخالفت‌ها پايان داد . اندكى پس از مراجعت از تبوك ، محمد ( ص ) با حضور بر قبر ابن ابىّ ، رقيب قديمى خود ، مجددا علاقه خود را براى مصالحه و صلح به معرض نمايش گذاشت . با مرگ ابن ابىّ مخالفت بت‌پرستان نيز به پايان خود رسيد . در ژانويه 631 شهر طائف ، آخرين مركز بت‌پرستى ، وادار به تسليم گرديد . شهرى كه سال پيش از آن از محاصره جان سالم به‌در برده بود . نظر به اينكه هوازن متحد محمد ( ص ) گرديده بودند ، روزبه‌روز از ساير قبائل دور تر مىشدند ، تا جائى كه ادامه اين كار برايشان غيرممكن بود . هيئت‌هائى از طائف به ملاقات محمد ( ص ) آمده و از او مىخواستند در قوانين اسلامى خود موارد خاصى براى استفاده آنان اضافه نمايد . آنها بيشتر بازرگانانى بودند كه راه‌هاى دور رفته و قصد داشتند براى نوشيدن شراب و خوابيدن با زنانى كه همسر آنان نبودند مجوز كسب بنمايند . ضمنا تمايل داشتند تا معبد « لات » را نيز براى چند سال يا حداقل يكسال محفوظ نگهدارند . اما محمد ( ص ) با همه درخواست‌هاى آنان مخالفت نمود . تنها قولى كه به آنان داده شد اين بود كه از آنها خواسته نشود تا معبد و بت‌ها را به دست خود ويران