كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
336
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
غنائم توسط مسلمانان بود ، محمد ( ص ) متوجه قبائل شمالى كه مرتبا ايجاد مزاحمت مىنمودند گرديد . « 1 » نظير چنين اتفاقى عينا در اروپاى مسيحى قرن يازدهم افتاد ، زمانى كه كليسا سعى نمود تا جنگ و خونريزى بين شواليههاى اروپا را با اجراى طرح « صلح خدائى » متوقف سازد . بالاخره در سال 1095 ، در شوراى كلرمونت « 2 » ، پاپ اربان دوم مسيحيان را تشويق نمود تا عليه يك دشمن مشترك كه در سرزمين مقدس ( بيت المقدّس ) به آنان حملهور شده بود متحد گردند و اين درحقيقت پايهريزى اولين لشگركشى جنگهاى صليبى بود . بدين وسيله صلح خدائى در اروپا برقرار و جنگ خدائى در خاورميانه درگرفت . در اكتبر 630 محمد ( ص ) لشگركشى جديدى را سازماندهى كرد . اينبار بر خلاف گذشته مقصد مشخص بود . او اعلام داشت تا مرزهاى امپراطورى روم خواهند رفت ، زيرا قصد دارد لشگريان خود را براى سفرهاى طولانى آماده سازد . كسى نمىداند كه قصد محمد ( ص ) از اين لشگركشى كه بسيار غيرمعمول بود چه بوده است . هوا بسيار داغ و فصل برداشت محصول خرما بود ، ضمنا لشگريان محمد ( ص ) نيز احساس ترس خاصى از سپاهيان روم داشتند . احتمال نمىرود كه او قصد فتح فلسطين و سوريه را در سر مىپرورانده است . احتمالا او قصد داشت شكست موته را جبران نمايد ، تا بدين وسيله موقعيت خود را در مرزهاى شمالى استوار كند . اكثر مسلمانان براى اعزام اعلام آمادگى نمودند ، ولى گروه قابل توجهى نيز با تمارض و آوردن عذرهاى مختلف از شركت در اين لشگركشى سرباز زدند . سرمايهداران مطابق معمول شانه خالى كردند . بعضى از قبائل بدوى تازه مسلمان شده نيز عذرخواهى نمودند . زارعينى كه قصد برداشت محصول خرماى خود را داشتند نيز بهانه آوردند . اما گروهى از مخالفين هم از ميان مسلمانان معتقد و وفادار به محمد ( ص ) بودند . حتى على ( ع ) هم در مدينه باقى ماند گرچه منابع موثق
--> ( 1 ) - عجيب است كه مؤلف علت توجه پيامبر به سوى قبائل شمالى را كثرت متحدين و عدم دسترسى به غنائم جديد مىشمرد و حال آنكه همان علتى كه پيامبر را در اول بعثت خويش متوجه عشيره و سپس اهل مكه كرده بود و آنان را به اسلام دعوت نمود عينا نيز موجب توجه پيامبر به نقطهاى بوده است ، زيرا او پيامبر براى همهء جهانيان است نه فقط اعراب ! بعدها خواهيم ديد كه خود مؤلف توسعهء جهانى اسلام را نشانهء آزادسازى انسانها در جهت برابرى و عدالت مىداند . ( 2 ) - Council of Clermont