كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
30
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
حقيقت محض وابستگى چندانى ندارند مىتوانند از راهنمائىهاى آن استفاده نمايند . » در سال 1120 و درست در اوج نفرت غرب از اسلام ، ويليام مالمسبورى « 1 » اولين اروپائى است كه مىنويسد : « اسلام از بتپرستى جداست ، زيرا ساراكنها و تركها هر دو خداى خالق را پرستيده و محمد ( ص ) را به عنوان پيامبر او ستايش مىكنند . » 11 اين نكتهاى است كه هنوز خيلى از غربيان حاضر به شنيدن آن نيستند كه مسلمانان همان خداى مسيحيان و يهوديان را پرستش مىكنند . آنها خداى مسلمانان ، اللّه ، را همانند يكى از خدايان يونانى ( ژوپيتر ) مىپندارند ولى بىميل نيستند تا به خود بقبولانند كه پيروان محمد ( ص ) نيز همانگونه پيامبر خود را ستايش مىكنند كه مسيحيان عيسى را . مشكل جدا نمودن افسانه از حقيقت را در داستان تاريخ شارلمان كه به وسيله تورپين منحول « 2 » در سال 1150 نوشته شده است به وضوح مىتوان درك كرد . در اين داستان ساراكنهاى بتپرست ، ماهومت را در كنار خدايان ديگرى چون آپولو و ترواگانت و به همان روش پرستش مىكنند ، روشى كه او آن را Chansons de Gestes مىنامد . اما در اواسط همين داستان رولاند « 3 » ، قهرمان اين كتاب ، در بحثى منطقى كه با غول مسلمان فراكوتوس « 4 » داشت ، به اين نتيجه مىرسد كه مسلمانان نيز خداى واحدى را مىپرستند . در همين زمان اتو اهل فريزينق « 5 » ، كه يك تاريخدان است ، افسانه بتپرستى مسلمانان را ردّ كرده و مىگويد : مشهود است كه تمامى ساراكنها خداى واحد را پرستيده و دستورات عهد عتيق ( قديم ) را دريافته و خود را ختنه مىكردند . آنها هيچگاه به مسيح و حواريون توهين ننمودهاند . تنها چيزى كه آنان را از بيگناه ماندن دور مىكند ، قبول نداشتن مسيح به عنوان خدا يا پسر خدا و همچنين قبول محمد ، افسونگر بزرگ تاريخ ، به عنوان پيامبر خداوند است . 12 در اواسط قرن دوازدهم آرامآرام تصاوير روشنترى از اسلام ارائه مىگردد ، ولى هنوز هيچكدام از اين تصاوير نمىتوانست در عمق اسلام ستيزى مسيحيت نفوذ
--> ( 1 ) - William Malmesbury ( 2 ) - Pseudo Turpin ( 3 ) - Rolland ( 4 ) - Ferracutus ( 5 ) - Otto of Freising