كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
326
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
كه پيامبرى با كار در خانه بخواهد پيام الهى را به مردم برساند . باور به اين موضوع حتى براى نزديكترين ياران او ابو بكر و عمر هم سخت بود . به همين دليل هم آن دو نمىتوانستند راه خود را تغيير دهند . اگرچه هيچ كس نمىتوانست جاى خديجه را در قلب محمد ( ص ) پر نمايد ، ولى به نظر مىرسيد كه پيامبر با عايشه رئوفتر و مهربانتر از سايرين بود . براى مثال يك روز با او مسابقه دو برگزار نمود . وقتى از عايشه برد با شادمانى به او گفت : حالا با هم مساوى شديم . زيرا هنگام كودكى ، روزى از دست محمد ( ص ) گريخت و پيامبر هرچه دويد تا او را بگيرد نتوانست . « 1 » اما صحنههاى جذاب ديگرى نيز وجود داشت . عايشه علاقمند بود موهاى محمد ( ص ) را شانه زده و با عطر مورد علاقه خود آن را خوشبو نمايد ، در همان ظرفى كه او استحمام مىكرد خود را بشويد و از همان فنجانى كه او چاى مىنوشيد استفاده نمايد . هنگام مريضى پيامبر بسيار مغموم بود و از او به شدت پرستارى مىنمود ، اگرچه در آن حد به خود اجازه شوخى كردن با پيامبر را نمىداد كه مثلا به او بگويد فكر مىكنم خود را براى من لوس مىكنى . يك روز كه باهم نشسته بودند و محمد ( ص ) سخت مشغول به تعمير كردن يك جفت صندل خود بود ، ناگهان متوجه شد كه چيزى از ذهن محمد ( ص ) گذشت . او چند لحظه محمد ( ص ) را نگاه كرد و سپس گفت : از تعريف و ستايشى كه از من در ذهن خود كردى بسيار ممنونم . محمد ( ص ) در حالىكه مىخنديد ، پيشانى او را بوسيد و گفت : خداوند به تو پاداش خير دهد . من نمىتوانم آنقدر باعث شادمانى تو گردم كه تو مرا شادمان مىسازى . 42 « 2 » اما عايشه امتياز ديگرى را نيز به دنبال مىكشيد ، هوشيارى و استعداد فوقالعاده ذاتى . به نقل از يكى از احاديث ، هرگاه كه محمد ( ص ) مدينه را ترك مىنمود ، از مردم مىخواست تا مسائل دينى خود را با عايشه در ميان بگذارند . « 3 » پس از فوت
--> ( 1 ) - چنان كه در صفحات قبل نيز يادآور شديم اين وقايع را گروهى دروغپرداز ، خصوصا در دوران بنى اميه ، به پيامبر نسبت دادهاند تا شأن آن حضرت را از يك پيامبر عظيم الشأن به درجه يك انسان عادى تنزل داده و او را همسطح ديگر اصحاب جلوه دهند ! ! ( 2 ) - اين حكايت هم از همان دروغها و جعلهاست ! ( 3 ) - شخصيتى كه مؤلف تاكنون از عايشه بيان مىدارد اين است كه او يك زن جوان كم سن و سال و حسود و جسور