كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

315

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

بازگشت از حديبيه با ششصد سوار به سوى خيبر لشگر كشيد . قبائل صحراگرد كه پيش‌بينى غنائم خوبى را از اين جنگ مىنمودند ، آمادگى خود را براى همراهى با محمد ( ص ) اعلام داشتند ، اما محمد ( ص ) كه پس از واقعه حديبيه مىخواست اعتماد به نفس مسلمانان را به آنان برگرداند و ضمنا انگيزه‌اى نيز براى جنگ‌هاى بعدى در آنان ايجاد گردد ، از قبول اين پيشنهاد خوددارى نمود . اما خيبر منطقه‌اى نبود كه به سادگى بتوان آن را تسخير نمود . درست مانند مدينه با كوه‌هاى آتشفشانى احاطه شده بود و مزارع خرماى وسيع آن نيز با هفت قلعه مستحكم محافظت مىگرديد . قريش به سختى باور مىكرد كه محمد ( ص ) به خيبر حمله كرده است . به نظر مىرسيد با چنان لشگر كوچكى او به استقبال يك مهلكه ديگر پيش مىرفت . ولى باز هم ، متحد بزرگ محمد ( ص ) عدم اتحاد و سقوط ارزش‌هاى سنتى قبيلگى در عربستان بود . بر خلاف امت ، خيبر در بحران چند دستگى و نفاق طوائف مختلف گرفتار بود . هر قبيله حكومت خودگردان خود را اداره مىكرد و اتحاد اين قبائل با يكديگر غيرممكن به نظر مىرسيد . آنها پيامى براى قبيله غطفان ، متحد بزرگ خود ، فرستادند ولى غطفان عكس العملى نشان نداد . نقل كرده‌اند كه غطفان با شنيدن صدائى جادوئى كه آنها را به منطقه خود فرا مىخواند خيبر را ترك كرده بودند ، ولى احتمال ديگرى نيز مىرود . گوئى پيامبر سهم قابل ملاحظه‌اى از محصول خرماى مدينه را به آنان واگذار نموده بود . مسلمانان در شب به خيبر وارد شدند و صبحگاه هنگامى كه كشاورزان با وسايل و ابزار خود از قلعه بيرون آمدند خود را رو در روى سپاه آرام و ساكت مسلمانان يافتند . آنان وحشت‌زده ، در حالىكه فرياد مىزدند : « محمد و سپاه او » ، به سرعت به داخل قلعه بازگشتند . محمد ( ص ) فرياد برآورد « اللّه اكبر » . « خيبر نابود است » . باوجود اين ، محاصره خيبر يك ماه تمام طول كشيد . مسلمانان هر قلعه‌اى را كه محاصره مىكردند با تيراندازى مداوم به تسليم وادار نموده و سپس به مصادره اموال و دارائىهاى آنان و گرفتن گروگان اقدام مىنمودند . سرانجام يهوديان با پيشنهاد صلح به نزد محمد ( ص ) آمدند ، البته در زمانى كه به نظر مىرسيد شكست آنها محتمل است . براساس قرآن ، محمد ( ص ) شرايط آنها را پذيرفت ، كه زياد هم براى خيبر حقارت‌آميز نبود . اين نوع توافق دقيقا بر