كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

295

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

عمل خواهد آورد ، او در حديبيه خود را يك مسلمان درست و خوب نشان داد . در اين فرصت ، ساير اعضا قريش ، از جمله صفوان و سهيل ، به فكر مذاكره با محمد ( ص ) افتادند . عروه بن مسعود از قبيله ثقيف ، از متحدين قريش ، كه از مكه بازديد مىكرد ، پيشنهاد نمود تا به عنوان واسطه عمل نمايد . او عقيده داشت كه ردّ كردن پيشنهاد محمد ( ص ) كار درست و نتيجه‌بخشى نيست ، بخصوص اينكه او آماده مصالحه مىباشد . قريش پيشنهاد عروه را پذيرفت ، ولى قبل از اعزام او يكى از متحدين صحراگرد خود را به نام حليس بن علقمه ، رئيس قبيله حارث كه سمت رهبرى كل احابيش را هم داشت ، به ديدار محمد ( ص ) فرستادند . محمد ( ص ) به محض ديدن او به ساير همراهان گفت : اين هم يكى از متعصبين است ، شتران قربانى را به نزد او بفرستيد . حليس با ديدن هفتاد شتر رنگ شده كه كاملا براى قربانى شدن تزئين شده بودند اطمينان يافت كه محمد ( ص ) قصد جنگ ندارد . او ديگر زحمت مذاكره با محمد ( ص ) را به خود نداد و مستقيما به نزد قريش بازگشت و اظهار داشت : اينها به واقع براى انجام مراسم حج آمده‌اند و طبق حقوق شخصى خود بايد اجازه ورود به مكه را داشته باشند . اما صفوان و همرزمان او از اين خبر ناخوشايند بسيار عصبانى و دلگير شدند . آنها به حليس گفتند تو فقط بنشين و خفه شو ، صحراگرد نادان . اين كار اشتباه بزرگى بود ، چون حليس برخاست و با شجاعت و افتخار چنين گفت : « شما مردان قريش بدانيد كه ما با شما متحد نشديم تا از ورود كسانى كه با علاقه و افتخار قصد زيارت كعبه را دارند جلوگيرى نمائيم . به خدائى كه جان من در دست اوست ، يا به آنها اجازه ورود خواهيد داد يا من مردانم را تا آخرين نفر از شما جدا خواهم كرد . » 7 قريش در نهايت شرمندگى عذرخواهى نمود و از حليس خواست تا با آنان همراهى نموده و با صبر و حوصله متفقا راه‌حلى براى مصالحه بيايند . روز بعد عروه بن مسعود را به حديبيه فرستادند . عروه با محمد ( ص ) جلسه‌اى برقرار نموده و چنين گفت : قريش تا دندان مسلح است ، چگونه مىتوانى اميدوار باشى كه از حمله سپاهى كه متشكل از قبايل مختلف عرب است و هيچكدام از آنها از رحم و مروت بوئى نبرده و دائم در حال جنگ و خون‌ريزى با يكديگر هستند ، جان سالم بدر ببرى . ابو بكر آنچنان خشمگين شد كه بر سر او فرياد زد : تو برو و