كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

282

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

زندگى كرده و انجيل بخشنده را به مردم عرضه داشته بود . در اين مقطع تاريخى اعراب هيچ دانشى نسبت به مفهوم قانون طبيعى حقوق بشر نداشتند . بسيار مشكل بلكه غيرممكن است كه انسان‌ها بتوانند به اين قانون دست يابند مگر در لواى قانونمندى اجتماعى ، مانند قوانينى كه به وسيله امپراطورىهاى بزرگ آن زمان وضع مىگرديد . « 1 » در زمان محمد ( ص ) مدينه احتمالا به بيت المقدس در زمان پادشاهى داود ( پيامبر ) شبيه بوده ، كه به او قتل‌عام‌كننده مقدس لقب دادند و در يك زمان او دستور داد تا دويست فلسطينى را به نام خداوند قتل‌عام كرده و آلات تناسلى آنها را بريده و يك جا به نزد پادشاه فرستادند . خيلى از سرودهاى مذهبى مربوط به داود قرن‌ها بعد سروده شده‌اند - بعضىها در حدود 550 سال پيش از تولد مسيح - و با اين وجود نمايانگر خشونت‌هاى فراوانى هستند كه قوم بنى اسرائيل نسبت به دشمنان خود نشان دادند . بنابراين در ابتداى قرن هفتم و آن هم در جامعه بدوى آن روز عربستان چگونه مىتوان توقع داشت كه يك رئيس دستور مرگ هم‌پيمانان خيانت‌كار خود مانند بنى قريظه را صادر ننمايد . امت مسلمان كه هنگام محاصره در مرز نابودى كامل قرار گرفته بودند ، آهسته آهسته آرامش خود را باز مىيافتند . اگر بنى قريظه اجازه مهاجرت مىيافت به احتمال قوى مدينه نابود مىگرديد . آنها بلافاصله با مردم خيبر هم‌پيمان شده و توطئه جديدى را براى نابودى مسلمانان آغاز مىنمودند و اين‌بار مسلما مسلمانان تاب تحمل چنين فشار و خطراتى را نداشته و از پاى در مىآمدند . مجازات بنى قريظه دشمنان محمد ( ص ) را به شدت تحت تأثير قرار داد . اما كسى در اين مورد شوكه نشده بود ، گوئى خود بنى قريظه هم منتظر چنين مجازاتى بودند . اما مجازات يك پيام جدى براى دشمنان يهودى محمد ( ص ) و بخصوص اهالى خيبر ارسال داشت ، اينكه ديگر محمد ( ص ) از انتقام‌گيرى هم‌پيمانان بنى قريظه ترسى نداشته و آماده نبرد با آنان است . اين نشانى از قدرت خارق العاده‌اى بود كه محمد ( ص ) پس از

--> ( 1 ) - امثال مؤلف گمان مىكنند كه حقوق بشر فقط در لواى قانونمندى اجتماعى آن هم به وسيله امپراطورىهاى بزرگ مفهوم خواهد داشت و حال اينكه كامل‌ترين و بهترين آن را خداوند 1400 سال قبل با وحى بر پيامبرش براى بشريت به ارمغان آورده است . براى نمونه نگاه كنيد به دستور العمل و منشور حكومتى امير المؤمنين به مالك اشتر ، استاندار مصر ، در نهج البلاغه !