كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

250

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

آنان را تسخير نموده است مجددا ظهور مىكند . ولى تلاش محمد ( ص ) در كنترل سه قبيله بزرگ جلگه مدينه با نفرت مذهبى كه در طول هزار سال بر دل مسيحيت اروپا نسبت به ساير اديان سايه انداخته بود كاملا متفاوت بود . تعصبات خشك و وحشيانه مسيحيان اروپا ، سرانجام آثار خود را در قتل‌عام يهوديان توسط هيتلر نشان داد . اما محمد ( ص ) هرگز چنين ترس و تعصبى را از خود نشان نداد ، او هيچ علاقه‌اى نداشت كه مدينه را به فودن راين « 1 » تبديل كند . مقابله با قينقاع صرفا سياسى بوده و هيچگاه به ساير قبائل كوچك مدينه كه حاضر بودند در كنار مسلمانان زندگى مسالمت‌آميزى داشته باشند بسط و توسعه نيافت . زمان براى امت بسيار حساس و خطرناك شده بود ، آنان به خوبى مىدانستند كه حمله بزرگ قريش در راه است و به سادگى نمىتوانستند احتمال چنين حمله‌اى را هضم نمايند . درهم ريختن قينقاع در حقيقت زنگ خطرى براى ديگر مخالفان مانند ابن ابىّ و طايفه يهودى بنى نضير به حساب مىآمد . اين حادثه نشان داد كه محمد ( ص ) را نمىبايد دست كم گرفت . چندماه بعد موقعى كه كعب از مكه بازگشته و مشغول تهيه اشعار جديد براى تهييج دشمنان اسلام بود ، محمد ( ص ) دستور داد او را ترور نمايند . « 2 » محمد ( ص ) هميشه شعرا را به ديده ظن و بدگمانى مىنگريست : « گفتار آنان هميشه جنبه جادوئى داشت » . در عربستان شاعر هميشه به عنوان سلاح تيز و مرگبارى محسوب مىگرديد . محمد ( ص ) نيز نمىتوانست تحمل كند تا كعب با اشعار حماسى و سحرانگيز خود قبائل صحراگرد اطراف مكه را وادار به اتحاد با ابو سفيان براى جنگ با مسلمين بنمايد . بنى نضير كه پس از حادثه قينقاع و ترور كعب بسيار با انضباط و سر به راه شده بودند پيش محمد ( ص ) رفته و شكايت نمودند كه او يكى از رؤساى آنان ( كعب ) را به قتل رسانيده است . محمد ( ص ) مىدانست كه آنها ( بنى نضير ) هم به اندازه كعب خطرناك هستند ، ولى با آنان به آرامى برخورد كرده و گفت : « من افكار مخالف را مىپذيرم ولى براى تحريك و

--> ( 1 ) - Fudenrein ( 2 ) - كعب يك يهودى بود كه با پيمان‌شكنى خون خود را مباح نموده بود و لذا توسط مسلمين به قتل رسيد . والّا پيامبرى كه دينش ترور را ممنوع نموده است چگونه دستور ترور مىدهد . خود پيامبر فرمود : « الاسلام قيّد الفتك » ( اسلام ترور را جائز نمىداند ) .