كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

231

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

محمد ( ص ) وظيفه داشت كه آنان را آرام سازد ، پس يك قدم به جلو برداشت . او اين حادثه را مبناى ايده جنگ براى درستى و حقيقت قرار داد . بله ، جنگيدن در اين ماه حرام بوده ، ولى جنايات بزرگ‌ترى توسط قريش بر مسلمانان تحميل گرديده بود . قريش ارزش‌هاى بسيار والاترى از سنت‌هاى پدران خود را براى آزار و اذيت مسلمانان زير پا گذارده بودند . آنها اين مردم ( مهاجرين ) را با زور و ستم و خشونت از خانه‌هاى خود رانده بودند . پس مردان خدا حق دارند تا براى احقاق حق خود مقابله به مثل بنمايند . تو را از كارزار كردن در ماه حرام - محترم - پرسند ، بگو : كارزار كردن در آن [ كارى ] بزرگ است ؛ و بازداشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و مسجد الحرام و بيرون كردن أهل آن نزد خدا [ ناروايى ] بزرگ‌تر است ؛ و فتنه از كشتن بزرگ‌تر است . و [ مشركان ] پيوسته با شما كارزار مىكنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند ؛ و هركه از شما از دين خود برگردد و كافر بميرد ، كارهاى اينها در اين جهان و آن جهان تباه و نابود شود و همينان دوزخيانند و هميشه در آن بمانند . همانا كسانى كه ايمان آورده‌اند و كسانى كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد كرده‌اند ، به مهر و بخشايش خدا اميد دارند ، و خدا آمرزگار و مهربان است . 9 همين وحى كار را آسان ساخت : يهوديان به تكفير خود ادامه دادند اما هر دو انصار و گروه مهاجم دوباره قوّت قلب يافتند . محمد ( ص ) مىتوانست غنيمت‌ها را بين مهاجران تقسيم كند ، و او به مذاكره با قريش براى مبادله زندانيان روى آورد : او دو بازرگان اهل مكه را در مقابل دو مسلمانى كه هنوز در مكّه بودند ولى خواهان مهاجرت بودند آزاد ساخت . اما حكم بن كيسان ، يكى از اسيران قريشى ، از آنچه در مدينه ديده بود چنان تحت تأثير قرار گرفت كه قصد كرد در آنجا بماند و مسلمان شد . اين واقعه نمونه خوبى از نحوهء كار محمد ( ص ) است . او حاضر بود كه جان خود را در راه ايمان خود بدهد ، اما هميشه هم آماده مصالحه و سازش بود . در غياب يك سيستم اخلاقى درست و برنامه‌ريزى شده ، او به دقت مشكلات را بررسى كرده و پاسخ لازم را به خواست خداوند از طريق وحى دريافت مىنمود ، همان راه اصولى كه همه اديان يكتاپرستى رعايت نموده بودند . او انتظار نداشت كه حمله به كاروان‌ها با چنين مشكل و مخالفتى مواجه گردد ، ولى زمانى كه حادثه اتفاق افتاد او باور نمود كه خداوند بدين وسيله مىخواسته تا نكته مهمى را به او گوشزد نمايد . اين حادثه