كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

211

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

فرصتى به بازى با آنان مىپرداخت . حال نيز گاهى در بازىهاى كودكانه عايشه شركت مىجست . عايشه نقل مىكند : « يك روز محمد ( ص ) به منزل آمد در حالى كه من با عروسك‌هايم بازى مىكردم . گفت : عايشه اين چه بازى است ؟ گفتم : بازى اسب‌هاى سليمان ، و او به خنده افتاد » . 45 اما عايشه از شيوع بيمارى غربت در ميان امت باخبر مىشد . او يك روز پدرش و دو بنده آزاد شده ، عامر و بلال ، را ديد كه بيمار و تب‌دار بر روى زمين دراز كشيده‌اند . اين تب اكثر مهاجرينى را كه تازه از مكه وارد مىشدند از پاى درمىآورد . هر سه نفر مغموم و گرفته بودند و بلال با صداى بلند اين آهنگ را در غم دورى از مكه مىخواند : آيا دوباره شبى را در فخّ خواهم گذراند ، با گياهان شيرين و خوش‌عطر در اطرافم ؟ آيا آفتاب غروب خواهد كرد وقتى كه من به سوى آب‌هاى مجانه مىروم ، آيا من شمع و طفيل را دوباره خواهم ديد ؟ 46 عايشه به سرعت پيش محمد ( ص ) رفت . او نيز از ياس و غربت و نااميدى مهاجرين باخبر بود . او به عايشه اميدوارى داد و براى دلدارى او اين دعا را خواند : « بار خدايا مدينه را براى ما بمانند مكه عزيز گردان ، حتى عزيزتر » . 47 او حتى از مشكل جدىترى در بين انصار باخبر بود . مسلمانانى كه جديدا در مدينه به اسلام گرويده بودند همگى داراى ايمان ريشه‌اى نبوده و به خاطر برآورده شدن انتظارات خاصى به اين كار دست زده بودند . براى آنان مسلمان شدن راهى بود كه بالاخره بايد طىّ مىشد و چرا آنها عقب بمانند . ولى در حال حاضر روى نرده نشسته و منزل همسايه ( ديگر مسلمانان ) را مىپائيدند ، كه بدانند سير حوادث در چه راهى در حال پيشرفت است . اين ناراضيان ، به دور عبد اللّه بن ابىّ جمع شده بودند ، كسى كه اگر محمد ( ص ) به مدينه نمىآمد حتما پادشاه مىگرديد . ابن ابىّ ، مسلمان شده بود ، ولى نه به خواست قلبى . او در حقيقت منتظر بود تا در صورت ايجاد مشكل براى حركت محمد ( ص ) از موقعيت به نفع خود استفاده نمايد . سوره دوم ( بقره ) كه طويل‌ترين سوره قرآن است چند ماه پس از ورود محمد ( ص ) به مدينه نازل گشت ، كه