كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
172
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
بخصوص اينكه او از به جاىآوردن نماز در خفى پرهيز مىكرد و دوست داشت هميشه نماز را در مقابل كعبه و چشمان همه به جاى آورد . ابو جهل و ابو سفيان نمىتوانستند اين موضوع را تحمل نمايند ، ولى چارهاى هم نداشتند ، زيرا عمر از طرف قبيله خود ( عدى ) حمايت مىگرديد . ابو جهل سعى مىكرد به هر نحوى محمد ( ص ) را در تنگنا قرار دهد تا او حاضر به تسليم شرائط قريش گردد . ابتدا طرح تحريم بنى هاشم و آل مطلب را ريخت ، و سپس ساير قبائل را وادار كرد با امضاى عهدنامهاى با او در مقابل محمد ( ص ) متحد گردند . براساس اين عهدنامه هيچكس از قبائل فوق حق نداشت با افراد دو قبيله مذكور ازدواج كند يا با آنها خريد و فروش انجام دهد . اين بدان معنى بود كه كسى حق فروش غذا هم به آنان را نداشت . به منظور حفظ امنيت ، همگى افراد دو طائفه هاشم و آل مطلب ، به محله ابو طالب نقل مكان كردند و كمكم آنجا حالت اردوگاه مسلمانان را پيدا كرد . وقتى محمد ( ص ) و خديجه و اعضاى خانواده آنها به اين محله وارد شدند ، ابو جهل به همراه خانواده و بستگان خود از آنجا نقل مكان كرد و رسما در محله عبد شمس ساكن شد . تحريم دو سال طول كشيد . افراد قبيله هاشم و آل مطلب ، حتى آنهائى كه مسلمان نشده بودند ، به دليل حفظ اصالت قبيلهاى حاضر به ترك افراد قبائل خود نشدند . اما تحريم چندان همگانى هم نشد ، زيرا افرادى از ساير قبائل كه داراى خويشاوند در قبائل هاشم و آل مطلب بودند اجازه نمىدادند كه آنها از گرسنگى بميرند . مسلمانانى مانند ابو بكر و عمر ، كه متعلق به ساير قبائل بودند ، مرتبا وسائل معاش و غذا را به درون اردوگاه مىفرستادند و ديگران هم از آنها پيروى مىكردند . شخصى به نام هشام بن عمر كه داراى چندين خويشاوند در اردوگاه ابو طالب بود پيوسته شترى را از مواد مورد نياز زندگى بار مىكرد و تا نزديك اردوگاه ( شعب ) مىآمد و از آنجا شتر را راهى مىكرد تا به داخل محله برود ، بدون آنكه خود قدم به آنجا گذاشته باشد . يك بار هم حكيم ابن حزام ، برادرزاده خديجه ، زمانى كه كيسه آردى را به طرف اردوگاه مىبرد توسط ابو جهل بازداشت شد . او در مقابل ابو جهل ايستادگى كرد و نهايتا رهگذرى نيز به طرفدارى حكيم برخاست و گفت : آيا تو مىخواهى كسى را كه براى عمه خود غذا مىبرد