كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

137

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

ب : عبد شمس - نوفل - اسد - امير . ت : مخزوم - سهم - جمح - عبد الدار . گروه اول همگى عضو حلف الفضول بودند و ضعيف‌ترين طوائف شهر مكه به شمار مىرفتند . در اين ميان طائفه عدى ، كه به تازگى قدرت خود را از دست داده بود ، و طائفه اسد ( طائفه خديجه ) ، كه جديدا قدرت يافته بودند ، از سايرين مستثنى بودند . بيشتر گروندگان به محمد ( ص ) در آغاز دعوت او از گروه اول بودند . ابو بكر و طلحه هر دو از تيم بودند ، تاجر جوان و معروفى به نام عبد الكعبه كه بعدها عبد الرحمن نام گرفت از طائفه زهره بود . البته افرادى از اين طوائف ضعيف ، شخصا انسان‌هايى موفق و با شخصيت بودند . براى مثال ، ابو بكر شخص ثروتمندى بود ، اما موقعيت ضعيف طائفه او اجازه داشتن جايگاه بهترى را در شهر به او نمىداد . قسمت اعظم دشمنان قسم‌خورده محمد ( ص ) از طوائف ثروتمند گروه ب و ت بيرون آمدند . آنها از موقعيت خود بسيار راضى بودند . البته بعضى از پيروان محمد ( ص ) نيز از ميان طوائف قوى به او گرويدند ، مانند خالد و عثمان . اينها احتمالا كسانى بودند كه نمىتوانستند در رأس طوائف قرار گيرند و به خوبى از شكاف در حال توسعه بين طبقات بالا و پائين باخبر بودند . عدم مساوات و طبقاتى شدن طوائف براى اعراب بسيار بيگانه بود ، و به همين دليل از پيام محمد ( ص ) استقبال مىگرديد . بنابراين ، مىتوان گفت ، در آغاز جنبش ، اسلام در دست جوانانى بود كه احساس مىكردند در شهر مكه در حاشيه قرار گرفته‌اند . اين بدان معنى بود كه به زودى تضادى در درون اجتماع ظهور خواهد كرد و به جدائى خانواده‌ها از يكديگر خواهد انجاميد . به نظر مىرسيد كه اين حركت به عوض درمان از هم‌گسيختگى قريش ، فاصله‌ها را بيشتر مىكرد . اين موضوع زمانى آشكار شد كه محمد ( ص ) دعوت خود را به صورت عام و علنى شروع نمود ، در سال 615 ميلادى ، سه سال پس از مبعث ، محمد ( ص ) پيامى از خداوند دريافت نمود كه مىبايد خود را به صورت آشكار و بىپرده به تمامى طوائف معرفى و آنها را به اسلام دعوت كند . 30 او ابتداء اين كار را بسيار سنگين يافت ، ولى بعدا چهل تن از سران قريش را مهمان نمود و از آنها به سادگى پذيرائى نمود ، سپس پيام اين دعوت را مشخص كرد . در اين ميهمانى محمد ( ص ) سنت ديرينه اعراب را ، كه در هنگام