كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

114

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

آن را « پيامبر مردمان » ترجمه كرده‌اند . در حقيقت ، أمّى و أمّت هيچگونه رابطه‌اى با يكديگر ندارند و مسلمانان اين ارتباط را بىمعنى و توهين‌آميز مىدانند . مىبينيم كه حداقل براى هزار سال غربيان قادر نبودند كه براى محمد ( ص ) وظيفه و مأموريت پيامبرى قائل شوند . اين مسأله خود نوعى مبارزه غرب براى غير أمّى نشان دادن پيامبر و مخالفت غيرمنطقى با او بوده است . هيچ سند تاريخى دقيقى از اينكه محمد ( ص ) مىتوانسته است بنويسد و بخواند وجود ندارد . تاريخ گوياى اين مسأله است كه او هرگاه مىخواست نامه‌اى بنويسد آن را براى على ( ع ) بازگو مىكرده است و او مىنوشته است . اينكه او خواندن و نوشتن را مىدانسته ولى آن را پنهان مىكرده است به نوعى شعبده‌بازى بيشتر شباهت دارد تا به واقعيت . بنابراين ، تعبير لغت أمّى به بىسواد به حقيقت نزديك‌تر است تا به ساير معانى . اين تفسير براى مسلمانان همان اهميتى را دارد كه تفسير معنى تولد در حين بكر « 1 » در نزد مسيحيان داراست . آنها در مورد خصوصيات انسان پيام‌آور وحى ، معتقدند : پيام وحى به وسيله يك انسان زمينى نمىتواند ارسال گردد . ولى اين نيز اشتباه است كه فكر كنيم محمد ( ص ) نقش تلفن را بين خداوند و مردم ايفا مىكرد . او مانند بقيه پيامبران گاهى پيام وحى را با كلام دريافت مىكرده و گاهى نيز از راه رؤياها و تصاوير . 31 همان‌گونه كه قبلا ذكر شد ، عايشه ( همسر پيامبر ) مدعى است كه وحىهاى ابتدائى محمد ( ص ) بيشتر جنبه رؤيا و تصاوير داشته است ، تا جارى شدن لغات بر زبان . در اين حالت رؤياهاى مبهم ولى بسيار هيجان آور بر او ظاهر مىگرديد كه معنى كردن آنها سخت بود : اولين آثار پيامبرى مانند فلق ( سپيده صبح ) بر چهره او ظاهر گرديد . 32 اين جمله بر جهش ناگهانى جهان از تاريكى به روشنائى صبح تأكيد دارد ؛ اين پديده فقط در اين نواحى از كره زمين ( نزديك به خط استوا ) كه آفتاب بدون داشتن سپيده صبح طلوع مىكند ديده مىشود . محمد ( ص ) آنچه را كه تجربه كرد تصوير اميدى قوى و ناگهانى بود تا يك پيام خاص . احاديث اسلامى نشان مىدهند كه بيان اين پيام در قالب كلمات ، براى محمد ( ص ) كار آسانى نبوده است . محمد ( ص ) مىگويد : « من هيچگاه پيام وحى را

--> ( 1 ) - Virgin Birth