كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
100
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
بگوئى . محمد ( ص ) گفت : من به لات و عزّى قسم نمىخورم . سپس او به اللّه قسم ياد كرد ، كه هرچه راجع به زندگى خود بداند بازگو كند . آنگاه بحيرا به كتف محمد ( ص ) نگاه كرد و هيجانزده به ابو طالب گفت : « برادرزادهات را به مكه ببر و از او خوب محافظت كن . به اللّه قسم كه اگر يهوديان از واقعيت وجود او باخبر شوند و آنچه را كه من از او مىدانم بدانند نقشههاى شيطانى براى او تدارك خواهند ديد . » 11 اما تا بيست و پنج سالگى آثار اين بزرگى زياد در چهره محمد ( ص ) نمايانگر نبود ، اگرچه او جوانى بسيار توانا و كامل محسوب مىگرديد . در مكه او را به نام امين مىشناختند ، همان صفتى كه در تمام طول زندگى او را يارى داد تا بدان وسيله اطمينان مردم را جلب نمايد . در همه منابع تاريخى آمده است كه او ظاهرى بسيار جذاب داشت ، توأم با اندامى محكم و قوى ، در حد معمول مردان عرب . مو و ريشش مجعد و بسيار كلفت بود و چشمانى بسيار نافذ و درخشنده داشت . شخصيتى بسيار مصمم و محكم داشت . به هر كارى كه دست مىزد گوئى تمام وجود خود را در اختيار آن كار مىگذاشت . او هيچگاه از روى شانه به چيزى نگاه نمىكرد ، حتى اگر عبايش به بوتهاى گير مىكرد يا دوستانش در پشت سرش مىخنديد . هنگام صحبت بهطور كامل مقابل آدمى مىايستاد و درحالىكه چشم در چشم او داشت به بيان مطالب مىپرداخت . هنگام دست دادن هيچگاه در عقب كشيدن دست پيش دستى نمىكرد . دو عموى او ، مطمئن بودند كه از او جنگاور خوبى پرورش دادهاند . تيراندازى ماهر و شمشيربازى متبحر و كشتىگيرى دلير بود . البته او هيچگاه نمىتوانست در صحنه نبرد در مقابل افرادى همچون حمزه ، عموى خود ، ظاهر گردد ، زيرا حمزه از ساختمان بدنى بسيار قوى برخوردار بود . عموى ديگرش عباس ، صرافى مىكرد ، و محمد ( ص ) نيز نهايتا به تاجرى تبديل شد كه كاروانهاى تجارى را تا سوريه و بين النهرين « 1 » هدايت مىكرد . در غرب ، محمد ( ص ) را با عنوان شترسوار مىشناختند ، كه در حقيقت تمثيلى محقرانه از وظيفه تجارى او مىباشد . البته در اينكه محمد ( ص ) به تجارت و بخصوص به سوريه ميرفته يا نه بعضى از محققان امروزى به ديده شك نگريستهاند و معتقدند كه چون در قرآن هيچ اظهار نظرى از كليساى سورى به ميان نيامده است مسافرتهاى محمد ( ص ) به اين نواحى
--> ( 1 ) - Mesopotamia