محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
78
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
سنجيدهترين و اطمينانبخشترين مأخذهاى ما بودهاند . ( 1 ) ما ، در اين مجموعه ، بيشتر روايت ديرينترين سند را آورده و سپس همهء ناهماهنگيهاى لفظى و ترتيبى مآخذ ديگر را ، جداگانه ضبط كردهايم . خواننده در خواهد يافت كه بيشتر اين نابرابريها ، از نقل به معنى و بدل گشتن حرف ربطى به حرف ديگر ، مانند « فاء » ، « واو » و جز اينها ، برخاسته است . كه از چنين تفاوتها ، فرايندهايى چشمگير كم به دست آيد . نيز در روايت پارهاى از واژههاى برخى از اسناد ، تقديم و تأخيرى مىبينيم . شمارهء پيمان نامههايى كه تنها در برخى از مآخذ ، به طور كامل ذكر شدهاند ، بسيار است ؛ و مآخذ ديگر ، به بخشى از آنها بسنده كرده يا به احكامى كه در آنها آمده است ، اشاره كردهاند . ما ، در آغاز هر سند ، مآخذ آن را ياد كرده و به مأخذهايى كه متن سند را به طور كامل ندارند ، با رمز « قابل » اشاره كردهايم . ( 2 ) زبان اين اسناد هر زبانى در هر دورهاى ، رنگى ويژه ، به خود مىپذيرد كه بدان ، شناخته مىشود . استوارترين پشتوانهء زبان عربى همزمان اين اسناد سياسى ، قرآن مجيد است كه تاكنون ، از هر گونه دستبرد و تحريفى حتى در رسم خط ، به دور مانده است ؛ و چنانچه سخن از نقل به معنى در ميان نبود ، همهء گفتههاى پيامبر ( ص ) را نيز بدينسان به شمار مىآورديم . مسلمانانى كه به زبان تازى سخن مىگفتند ، در گذشته و اكنون ، پيوسته در راه نگهدارى قرآن ، تلاش مىكردهاند . با اين همه مىبينيم كه برخى از واژههاى قرآن ، كاربرد خود را از دست داده ، يا مفهوم آن دگرگون گشته است . بنابراين ، در پيمان نامههايى كه به چنين واژههايى بر مىخوريم ، مىتوانيم درست بودن آنها را باور كنيم . براى نمونه ، واژهء « حقّ » در فرمان ( شمارهء 90 ) به جاى « درستى » يا « چيزى كه انسان استحقاق آن را دارد » ، در معنى « زكات » به كار رفته است . همچنين كلمهء « كتاب » را در پيمان ( شمارهء 1 ) مىبينيم كه به جاى نوشته و تأليف ، در معنى « فرض » يعنى « واجب » آمده ، و واژهء « غلب » در سند ( شمارهء 294 ) به معنى « مغلوبيّة » آمده است ، نه « غالبيّة » . نيز كلمهء « ذكر » در پيمان ( 316 ) ، در معنى « نماز » به كار رفته است ، نه آنچه كه انسان بر زبان مىآورد ؛ و جز آنچه كه ياد شد ، از واژههاى قرآنى ديگر . از سوى ديگر ، ضرورت ندارد كه هر نوشتهء درستى ، داراى واژههاى كهن و دور از ذهن باشد . در تاريخ ادبيات عرب ، مدعيان زبان دانى بسيار بودهاند كه بر آن شدهاند تا از رهگذر به كار گرفتن واژههاى دور از كاربرد همگان ، بر دانش خويش ببالند . ابن اثير يك بار ، درستى نوشتهاى منسوب به پيامبر ( ص ) را ناچيز انگاشته و گفته است : « از آنجا كه راويان اين نوشته ، آن را با واژههايى غريب ياد كرده و دستخوش دگرگونى و تصحيف ساختهاند ، از آوردن آن ، خوددارى كرديم . » به باور من ،