محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

65

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

نامه‌هايى را آورده‌ام كه نوشته بودن آنها به اثبات رسيده است ؛ و از ثبت هر آنچه كه مأخذ آن ، از نوشته بودن آن ، آشكارا ياد نكرده است - حتى جايى كه گمان صحت بر نوشته بودن آنها بر خاطرم غالب مىآمد - سخت پرهيز كردم ؛ براى نمونه ، روايتهايى هست كه وجود إقطاع را ثابت مىكنند . ولى إقطاع در روزگار پيامبر اسلام ( ص ) تنها به صورت نوشته داده مىشده است . با اين همه ، روايتهاى زير را به دليل آنكه مآخذ ، از كتابت آنها سخن نگفته‌اند ، در اين مجموعه نياوردم . ( 1 ) 1 . أبيض بن حمّال ، آب شورى را در مأرب به اقطاع خواست و پيامبر خدا ( ص ) آن را به وى اقطاع « 2 » داد اما از آنجا كه آب پاينده‌اى « 3 » بود ، آن را از وى بازستاند و به جايش زمين و خرمابنانى را در جرف مراد ، به وى اقطاع داد . ( سنن دارقطنى 2 / 1519 ؛ سنن أبى داود 19 / 36 ) « 4 » . 2 . شريس بن ضمره مزنى - كه پيامبر اسلام ( ص ) او را شريح ناميد - گفت : اى پيام‌آور خدا ! آبى به نام ثبير را به اقطاع من ده . پيامبر خدا گفت : آن را به تو اقطاع دادم . ( الأماكن ، حازمى ، خطى ، فصل 158 ) . 3 . العسّ العذرى زمينى را در وادى القرى از پيامبر ( ص ) به اقطاع خواست و پيامبر آن را به وى اقطاع داد . اين زمين تا به امروز بويرهء عسّ ناميده مىشود . ( الأماكن ، حازمى ، خطّى ، فصل 126 ، افزوده چاپ چهارم ) . 4 . هنگامى كه عمرو بن سعد به نمايندگى نزد پيامبر خدا ( ص ) آمد ، زمين ميان دو آب السّعديّه و الشّقراء را از وى به اقطاع خواست ، آب الشّقراء از آن بنى قتادة بن سكن است . ( المحكم ، ابن سيدة ، واژهء « قشر » مقلوب ) . 5 . پيامبر خدا ( ص ) زمينى را در يمامه به فرات بن حيّان عجلى ، اقطاع داد . ( الأموال ، ابو عبيد ، فصل 678 ) . 6 . پس از آن نيز پيامبر ( ص ) ، زمينى در بحرين به وى اقطاع داد . ( معجم الصّحابة ، ابن قانع ، نسخهء خطّى كوپرولو در استانبول ، ورق 141 / الف ) . 7 . پيامبر ( ص ) به معقل بن سنان بن نبيشه بن سلمة بن سلامان بن نعمان بن صبح ، از قبيلهء صبح ، قطعه زمينى ، اقطاع داد ( أنساب الأشراف ، بلاذرى بخشى كه هنوز چاپ نشده است ، نسخهء خطى رئيس در استانبول 2 / 814 ) . 8 . پيامبر خدا ( ص ) الصّفراء را به نضلة بن عمرو غفارى ، اقطاع داد . ( معجم الصّحابة ، ابن قانع ، چنان كه گذشت ، ورق 195 / الف ) .

--> ( 2 ) . الإقطاع : كسى را اقطاع دادن ( المصادر زوزنى 2 / 44 ) . - م . ( 3 ) . الماء العدّ : الدّائم الذي له مادّة . . . : آب پاينده‌اى است كه همچون آب چشمه و چاه ، داراى ذخيره باشد و خشك نگردد ( لسان 3 / 285 ) . - م . ( 4 ) . نيز بنگريد : لسان ، همان . - م .