محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

674

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

قرآن نيز آمده است . ( 1 ) ( شنق ) « و لا شناق » ( 133 ) ؛ الشّنق يعنى آنچه كه ميان دو واجب يا دو نصاب زكات قرار گيرد . مانند شترانى كه ميان پنج تا ده قرار گيرند كه زكاتى به آنها تعلّق نمىگيرد و زكات نه شتر ، برابر با زكات پنج شتر است . ( 2 ) ( شوى ) « و فى الشّوىّ الوريّ مسنّة » ( 192 ) شوىّ ( 58 ) جمع شاة است و ورىّ به معنى فربه . ( 3 ) ( شهد ) « أشهد على إسلامه » ( 41 ، 87 ، 90 ، 152 ، 189 ، 193 ، 195 ، 196 ، 217 ) : يعنى در حضور كسى اسلام آورد و او را گواه خويش سازد . ( 4 ) ( شهر ) « و لا تطالبون ببيضاء . . . و لا لباس المشهّرات » ( 59 ) ( 34 ) : كتّانى به نقل از ثمار القلوب آورده است كه به سماك بن خرشهء انصارى « ذو المشهّره » مىگفتند ؛ زيرا وى داراى مشهّره‌اى ( زرهى ) بود كه وقتى در ميدان كارزار ، آن را بر تن مىكرد ، هيچ‌يك از دشمنان را زنده نمىگذارد » . بنابراين ، منظور اين است كه از ايشان خواسته نمىشود كه زره بر تن كنند و به پيكار بروند . نيز ممكن است مشهّره به معنى جامه‌اى باشد كه آنان را از مسلمانان ، جدا سازد . ( 5 ) ( شين ) « إنّى أحذّركم أن تكونوا شينا على المسلمين » ( 303 ) : شين ، خلاف زين ، به معنى ننگ و عار است . ( 6 ) ( صبا ) « صبوت يا ثمام » ( 9 ) : صبا يعنى به چيزى دل بست و بدان روى آورد . در اينجا ، منظور روى آوردن به اسلام است . ( 7 ) ( صبر ) « شهر الصّبر » ( 233 / 1 ) : ماه رمضان ، ماه روزه داشتن . ( 8 ) ( صحبت ) « إلى صاحب الرّوم » ( 27 ) ؛ « إلى . . . صاحب هجر » ( 65 ) : ظاهر آن است كه صاحب به معنى فرمانروا و سرپرست است . ( 9 ) ( صحف ) « صحيفة » ( 1 ، 78 ، 98 ، 103 ، 181 ) : صحيفة به معنى نوشته و سندى است كه پيمان يا امرى رسمى و يا جز آن را در بر داشته باشد و جمع آن ، صحف است . « صحيفة المتلمّس » ( 143 / ألف ) : مثلى است و دربارهء كسى به كار مىرود كه خود در راه مرگ خويشتن ، بكوشد . متلمّس شاعرى بزرگ ، ولى بيسواد بود كه خواندن و نوشتن نمىدانست . پادشاه حيره خواست كه او را پنهانى بكشد . از اين رو ، در نوشته‌اى به كارگزار خود دستور داد تا او را بكشد ؛ ولى به شاعر گفت : نزد كارگزار من برو . به وى دستور داده‌ام كه جايزه‌اى به تو دهد و داستان وى مشهور است . ( 10 ) ( صدق ) « ليس للمصدّق أن يصدّقها إلّا فى مراعيها » ( 117 / ألف ، 188 ) : التّصديق يعنى ستاندن زكاتها ؛ مصدّق ، گردآورندهء زكات و مصدّق ( 104 / ج ، 110 / ج ) : پرداخت كنندهء آن است .