محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
672
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
دشمنان و همپيمانان ، در زمان صلح و پيكار است . شمس الأئمّه سرخسى در المبسوط ج 10 ص 2 گفته است : « بدان كه سير ، جمع سيره است و اين كتاب ، به اين دليل بدين نام ناميده شده است كه در آن ، رفتار مسلمانان با مشركان حربى و همپيمانان ايشان كه در پناه اسلاماند و نيز با مردم ذمّى و مرتدّانى كه در شمار بدترين كافرانند ، و رفتارشان با آنان كه سر از دستور فرمانرواى اسلام پيچيدهاند - گواينكه نادانند و بر پايهء تأويل خود ، راه نادرست در پيش گرفتهاند ، ولى با اين همه ، در گمراهى به پاى كافران نمىرسند - بيان گشته است » . در سيرهء ابن هشام ( ص 224 ) نوشته شده است : « رفتار مرا دربارهء خود چگونه ديديد ؟ گفتند : بهترين رفتار بود . نيز در همان ( ص 992 ) هنگامى كه گروهى را براى شبيخون زدن به دومة الجندل گسيل مىكند ، آمده است : « اى پسر عوف ! پرچم را به دست گير و همگان در راه خدا به دشمن بتازيد و با كافران ، كارزار كنيد . خيانت مكنيد . اندامهايى چون بينى و جز آن را مبريد و كودكان را مكشيد . اين ، فرمان خدا و رفتار پيامبر او با شماست » . محمّد بن حبيب در كتاب المحبّر ( در سخن از بازارهاى عرب ) ص 265 گفته است : « شاهان پارس ، بنى نصر را در حيره و بنى المستكبر را در عمان ، بر آنجا مىگماشتند . ايشان در آنجا از مردم پذيرايى مىكردند و يسيرون بسيرة الملوك بدومة الجندل و به شيوهء رفتار پادشاهان در دومة الجندل ، رفتار مىكردند و از ايشان ، ماليّات يك دهم مىستاندند » . ماوردى در الأحكام السّلطانيّة ( ص 235 ) گفته است : اين خبر به دست آمده ، رفتارى است كه استانداران بايد از آن پيروى كنند » . ( 1 ) ( سيف ) « لبادية الأسياف » ( 78 ) : سيف البحر : كرانهء دريا و جمع آن ، « أسياف » است . « السّيف » ( 14 / ب ) : جنگ ابزار شناختهشدهاى است كه آن را با دست به كار مىگيرند و آن را كنايه از كارزار و كشتن نيز مىدانند . ( 2 ) ( شأم ) « أهل الشّام و اليمن » ( 31 ) : شأم به معنى شمال و يمن به معنى جنوب است . نيز آن دو ، نام سرزمينهاى شناختهشدهاى هستند كه يكى در شمال عربستان و ديگرى در جنوب آن ، جاى دارد . ( 3 ) ( شبّ ) « الأرواع الشابيب » ( 133 ) : مشبوب : روشن رنگ و جمع آن ، مشابيب است . ( 4 ) ( شتر ) « قدّ شتورا » ( 53 / ب ) ، شتر الشّيء : آن را بريد و از هم دريد . ( 5 ) ( شجر ) « اشتجار يخاف فساده » ( 1 ) : اشتجر القوم يعنى با يكديگر به ستيز پرداختند . ( 6 ) ( شجو ) « إنّهم قد شجوا و أشجو . . . فإنّه لم يشج الجموع بعون اللّه شجيك و لم ينزع الشّجى من النّاس نزعك ( 302 : الشّجا و الشجو : به معنى اندوه و نياز است . شايد معنى سخن أبو بكر اين است : لشكريان مسلمان از رهگذر سفر تو ، اندوهگين شدند و با اندوه خويش ، ما را نيز غمگين ساختند ؛ چنانچه اشتياق تو به حجّ و رنجى كه در راه آن بردهاى ،