محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

614

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

ابى سفيان ، محمّد بن عمرو بن عاص ، عمّار بن أحوص كلبىّ ، مسعدة بن عمرو عتبىّ ، صبّاح بن جلهمه حميرى ، عبد الرّحمن بن ذى الكلاع ، ثمامة بن حوشب و علقمة بن حكم ، بر آن گواه گشتند . « و در روز چهار شنبه ، سيزده شب از صفر مانده به سال سى و هفت ، نوشته شد » . از آنجا كه ميان اين متن با آنچه كه جاحظ به صورت نقل به معنى آورده ، تفاوت بسيارى است ، ترجيح مىدهيم كه به جاى ياد كردن از متن جاحظ ، تنها در حاشيه ، همهء آن را ( در متن كتاب ) بياوريم . چون دو كتاب بلاذرى و تيمىّ تاكنون به چاپ نرسيده است ، متن آنها را نيز در اينجا مىآوريم . در خور يادآورى است كه واژگان ميان پرانتز در روايت جاحظ ، افزوده استاد شارل بلا ، از دو روايت شرح نهج البلاغه است ، از اين رو ، ما آن را تغيير نمىدهيم . 1 . كهن‌ترين مأخذ حاوى متن پيمان داورى ، كتاب وقعة صفّين تأليف نصر بن مزاحم منقرى در گذشته به سال 212 هجرى است كه مؤلف بدان اشاره‌اى نكرده است . پيمان داورى با دو روايت در آن كتاب نقل شده است كه با آنچه در اين كتاب آمده پاره‌اى تفاوتهاى لفظى دارد . براى آگاهى و مقايسه بنگريد : پيكار صفّين ، نصر بن مزاحم ، ترجمهء پرويز اتابكى ، تهران 1366 ص 696 - 701 و 704 - 707 . - م . 2 . مردم عراق و شام ، گرد هم آمده نويسنده‌اى را فرا خوانده و گفتند : بنويس « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم هذا ما تقاضى عليه أمير المؤمنين . . . » معاويه گفت : من آدم بدى هستم كه بپذيرم او فرمانرواى مؤمنان است و آنگاه با وى به پيكار برخيزم . عمرو بن عاص به نويسنده گفت : نام خود او و نام پدرش را بنويس ( الأخبار الطّوال ص 194 ) . - م . 3 . قضيّة : داورى ؛ « عدل فى قضائه و قضيّته . . . » يعنى در داورى خويش ، راه داد در پيش گرفت ( أساس البلاغة 2 / 261 ) . - م . 4 . عبد اللّه بن قيس : ابو موسى اشعرى . - م . 5 . لازم به يادآورى است كه على ( ع ) داورى ابو موسى را نپذيرفت و عبد اللّه بن عباس را براى اين داورى ، پيشنهاد كرد ؛ ولى سپاهيان او ، پيشنهاد وى را نپذيرفتند و گفتند : « و اللّه ما نفرّق بينك و بين ابن عبّاس ، و كأنّك تريد أن تكون أنت الحاكم . » : سوگند به خدا كه ما ميان تو و ابن عبّاس ، فرقى نمىبينيم ؛ گويى كه تو خود مىخواهى داور باشى . على گفت : پس أشتر را براى اين داورى مىفرستم . أشعث گفت : آيا كسى جز أشتر آتش اين جنگ را برافروخته است ؟ على گفت : شما تنها ابو موسى را براى اين داورى مىپذيريد ؟ گفتند : آرى . على گفت : « فاصنعوا ما أحببتم » : پس آنچه دوست داريد ، بكنيد ! ( الأخبار الطّوال ص 192 و 193 ؛ طبرى 6 / 3368 ) . - م . 6 . محتواى اين بند ، در نهج البلاغه نيز آمده است : « فأخذنا عليهما أن يجعجعا عنه القرآن و لا يجاوزاه و تكون ألسنتها معه و قلوبهما تبعه ، فتاها عنه و تركا الحقّ و هما يبصرانه . و كان الجور هواهما و الاعوجاج دأبهما . . . » ( ايشان را متعهّد نموديم كه با قرآن باشند و از آن پا فراتر نگذارند . زبانهايشان همراه قرآن و دلهايشان پيرو آن ، باشد . ولى آن دو ، راه قرآن را گم كرده و با آنكه حق را مىديدند ، از آن چشم پوشيدند . روى گردانيدن از حق ، خواستهء ايشان و كج‌روى ، خوى ايشان بود . ) ( نهج البلاغه ، عبده 2 / 96 - 97 . ) - م . 7 . متن « و اشعارهما و أبشارهما . . . » أشعار : جمع شعر و شعر به معنى مويى است كه بر بدن رويد ؛ و أبشار جمع بشر به معنى بيرون پوست است . در حديث آمده است : « على أشعارهم و أبشارهم » ( لسان 4 / 411 ) . اين عبارت در اينجا به اين معنى است كه هيچ‌گونه آسيبى به ايشان نخواهد رسيد . - م . 8 . آنان در دومة الجندل كه از عراق و شام ، به يك فاصله قرار دارد ، گرد آمدند ( الأخبار الطّوال ص 197 ) . - م .