محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
561
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
كه آن را به حال خود گذاشته بودند ، با اين شرط كه مردم آن ، مسلمانان و روميان را از حركات خطرناك يكديگر در مرزها ، آگاه سازند . راوى گويد : پس عمير به عمر نوشت : مردم « عرب السّوس » دشمن را به رازهاى ما آگاه مىسازند ؛ ولى كارهاى نهانى آنها را از ما پنهان مىدارند . همان راوى گويد : عمر در پاسخ وى نوشت : به جاى يك خر ، دو خر و به جاى هر چيزى دو برابر آن را به آنان پيشنهاد كن . چنانچه پذيرفتند ، آنها را به ايشان بپرداز و آنان را از آنجا كوچ ده و جايگاهشان را ويران ساز . چنانچه نپذيرفتند ، تا يك سال مهلتشان ده و آشكارا به ايشان اعلام جنگ كن و سپس از آنجا كوچشان ده و آنجا را ويران كن . راوى گويد : عمير آن امر را به ايشان پيشنهاد كرد ولى نپذيرفتند . يك سال به آنان مهلت داد و سپس از آنجا كوچشان داد و جايگاهشان را ويران ساخت . اين شهر در مرز ناحيهء الحدث ( الرّها ) قرار داشت . . . . در روزگار عباسيان هنگامى كه دربارهء قبرس از فقيهان اسلامى نظر خواستند ، ايشان گفتند : ما براى قبرس ، هيچ چيزى همانندتر از عرب السوس و فرمان عمر بن خطاب دربارهء آن ، نمىبينيم . 1 . عربسوس به فتح اول و سكون دوم . سپس باء يك نقطه و سين مكرّر ، مىباشد كه سرزمينى از مناطق مرزى و در نزديكى المصّيصة بوده است . بنگريد : ياقوت 3 / 623 . - م . ( 1 ) 361 / 3 نامهء عمر هنگام پيكار با روميان در زمستان الكنى ، دولابى 1 / 102 . جعونة بن حارث ، كسى را نزد عمر فرستاد . وى از سوى عمر فرمانده رزمندگان بود . عمر به او گفت : آيا مسلمانان تندرست ماندهاند ؟ گفت : آرى ، همهء مسلمانان به جز يك تن كه چهار پايش او را بر زمين زد و در برف فرو رفت ، تندرستند . عمر گفت : پس او چه كرد ؟ گفت : مرد . گفت : و تو بىپروا بالاى سر او ايستادى ! سپس گفت : بگوييد فلان كس - نويسندهء او - بيايد . پس به كارگزار خود ، جعونه نوشت :