محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

533

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 353 / 17 نامهء ابو عبيده به عمر ، همراه با گزارش تخليهء موقّت حمص و بازگردانيدن مالياتها . الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 44 / الف - ب ( 79 / ب ) . سپس ابو عبيده ، خالد بن وليد را فرا خواند و به او گفت : با يك هزار مرد مسلمان به سوى دمشق برو و در آنجا فرود آى . من در اينجا ( در حمص ) خواهم ماند و عمرو بن عاص نيز ، در جاى خود مىماند . بدينسان در هر سوى شام ، گروهى از مسلمانان خواهند بود . اين شيوه در پيكار با دشمنان ، نيروى بيشترى به ما مىبخشد و براى نگهدارى شام نيز سنجيده‌تر است . ( الأزدى ، ورق 41 / ب ؛ نسخهء ديگر 75 / الف ) . هراكليوس لشكريان خود را گرد آورد . ابو عبيده خواست كه در حمص بماند ولى فرماندهان سپاه بر آن شدند كه از شهر بيرون روند . از اين رو ، ابو عبيده به حبيب بن مسلمه دستور داد تا پولى را كه براى دفاع از مردم حمص گرفته بود ، به ايشان بازپس دهد . مردم حمص مىگفتند : « خداوند شما را به سوى ما بازگرداند ؛ و روميانى را كه بر ما فرمان مىراندند ، لعنت كند . سوگند به خدا كه اگر آنان بودند ، چيزى به ما بازنمىگرداندند . آن را مىبردند و با اين همه ، آنچه كه مىتوانستند از داراييهاى ما نيز مىستاندند » . ( الأزدى ، ورق 44 / الف - ب ؛ نسخهء ديگر ، 79 / الف ) . پس ابو عبيده به عمر نوشت : امّا بعد ، جاسوسان من از سرزمين دشمن از شهرى كه پادشاه روم در آن است ، نزد من آمدند و گفتند كه روميان به سوى ما مىآيند و براى پيكار با ما ، آنچنان سپاهى گرد آورده‌اند كه تاكنون هرگز براى رويارويى با هيچ گروهى ، چنين لشكرى فراهم نياورده بوده‌اند . من مسلمانان را فرا خواندم و آنان را از اين رويداد آگاه ساختم و با آنان راى زدم و انديشهء همگان اين بود كه تا رسيدن فرمان تو ، از دشمنان دور مانند . من مردى ( سفيان بن عوف بن معقل ) را نزد تو فرستادم . او از آنچه ما گفته‌ايم آگاه است . آنچه خواستى از او بپرس كه وى از آن با خبر و در نظر ما مردى درستكار است . از خداوند عزيز و دانا يارى مىخواهيم . او ما را بسنده و سرپرست ماست . درود بر تو .