محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
444
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
بعد ، ستايش خداى را سزاست كه وعدهء خود را به انجام رسانيد ؛ آيين خويش را يارى بخشيد ؛ دوست خود را گرامى داشت و دشمن خويش را خوار ساخت و خود به تنها ، بر همهء گروهها ، چيره گشت . زيرا خداوندگارى كه جز او خدايى نيست ، « به مؤمنان و نيكوكاران شما وعده كرده است كه ايشان را در زمين ، جانشين ديگران خواهد ساخت - آنسان كه مردمان پيش از ايشان را نيز ، به جانشينى ديگران برگزيد - و آيينى را كه براى ايشان پسنديده است ، بر همهء آيينهاى جهان چيره گردانيد ( 4 ) و پس از بيم و هراس به آنان آرامش بخشيد . اين مؤمنان به پرستش من خواهند پرداخت و در اين پرستش ، هيچ چيز را انباز من نخواهند دانست . كسانى كه پس از برخوردارى از نعمتهاى ياد شده به كفر روى آورند ، به راستى كه به زشتترين گونهء كفر ، بازگشتهاند » ( 5 ) . وعدهاى كه خلافى در آن نيست ؛ و گفتارى كه راه گمان بر آن بسته است . خداوند پيكار با دشمنان دين را بر مؤمنان واجب گردانيد و گفت : « ستيز با دشمن - هر چند كه خوشآيند شما نيست - بر شما واجب گشته است . شايد شما چيزى را دوست نداشته باشيد ؛ ولى آن براى شما بهتر باشد ؛ نيز ممكن است چيزى را دوست بداريد كه براى شما زيانآور باشد . خداوند آگاه است و شما ناآگاهيد » ( 6 ) . از اين رو ، وعدهاى را كه خدا با شما نهاده است ، به انجام رسانيد ؛ و دربارهء آنچه كه بر شما واجب دانسته است ، با همهء گرفتارى و رنجى كه در آن است و آسيبى كه از رهگذر آن ، به داراييها و جانهاى شما مىرسد ، از آفريدگار خويش فرمان بريد . زيرا كه تحمل آن همه ، در برابر پاداش بزرگ خداوند ، ناچيز است . به راستى كه پيامبر راست گفتارى كه به راستگوييش گواه آمدهاند ، به ما گفته است كه در روز رستاخيز ، خداوند شهيدان را در حالى بر مىانگيزد كه شمشيرهاى آختهء خويش را در دست دارند و آنچه را كه آرزو كنند و نيز آنچه را كه حتّى بر دلهايشان نگذشته است ، به ايشان مىدهد . از اين رو پس از راه يافتن به بهشت - به جز آرزوى بازگشت به اين جهان و پاره پاره گشتن در راه او - هر آنچه را كه شهيد آرزو كند ، خداوند به وى خواهد داد . خداوند شما را بيامرزاد ، در راه وى بسيج شويد . « چنانچه بدانيد ، اين كار براى شما بهتر است » ( 7 ) . به خالد بن وليد دستور دادهام كه به سوى عراق برود ؛ ولى تا رسيدن فرمان من نبايد به راه افتد . پس شما نيز با وى روانه شويد و سستى به خود راه مدهيد . زيرا اين ، راهى است كه خداوند در آن پاكدلان و علاقهمندان به نيكى را گرامى خواهد داشت . آنگاه كه به عراق رسيديد ، تا رسيدن فرمان من ، در آنجا بمانيد . خداوند ، كارهاى بزرگ اين جهان و آن جهان ما را سامان بخشد . درود و رحمت آفريدگار بر شما باد . أبو بكر ، اين نامه را همراه ابو سعيد خدرى فرستاد .