محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

418

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) ( 283 / 10 - 11 ) نامهء حسّان به أبو بكر و فرمان نكوهش‌آميز أبو بكر به خالد ( 1 ) كتاب الرّدّة ، واقدى ص 98 - 100 . ( اين ابيات در ديوان چاپ‌شدهء حسان بن ثابت ، نيامده است ) . خالد بن وليد ، دختر مجّاعه را از وى به زنى خواست و او دختر خويش را به همسرى خالد درآورد . خالد در آنجا ( در يمامه ) با وى همبستر گشت . . . و حسّان بن ثابت ، ابيات زير را براى أبو بكر فرستاد ؛ وى مىگويد : كيست پيامى را كه گزاردن آن ، چون سوهانى دلهاى مسلمانان را مىخراشد ، به أبو بكر صدّيق برساند ( 2 ) ؟ آيا تو خرسند خواهى بود كه خون از تنهاى ما روان باشد ، ولى خالد در يمامه به حجلهء دامادى برود ؟ وى در حالى كه دستها و سرهاى ما از تنهايمان جدا گشته است ، همهء شب را با نو عروس خويش ، در بستر به مغازله مىگذراند . آنگاه كه ما مسلمانان ، سوى او مىرويم ، ما را از خود مىراند ، ولى براى خويشان همسر خود ، پشتيها و مخدّه‌ها دو چندان مىنهد . ياران پيامبر خدا ( انصار ) به خالد نزديك بودند ، ولى چون دريافتند كه وى از آنان دور گشته است ، از او كناره گرفتند . هيچ كس از مسلمانان ، بجز يك تن ، از پيوند خويشاوندى با اين مرد يمانى ، خرسند نبود ( 3 ) . در صورتى كه بيش از يك هزار تن از مسلمانان ، يا افزون بر اين شمار ( 4 ) ، در يك روز ، بر لب آب كشته شده‌اند ، چگونه مىتوان به چنين كارى رضا داد ؟ ! اگر بر آنچه مىگذرد ، تو خرسند باشى ، ما نيز خرسند خواهيم بود ؛ و گرنه ، كارگزار خويش را بيدار ساز كه وى خفته است . ( راوى ) گويد : هنگامى كه اين ابيات به دست أبو بكر رسيد ، وى از آن رويداد در خشم شد . . . و سپس به خالد نوشت : پس از ستايش آفريدگار ، اى پسر وليد ، به راستى كه تو مردى آسوده دل و نسبت به فرياد خواهى مسلمانان ، بىاعتنا هستى ( 5 ) . زيرا در حالى كه پيكر يك هزار و دويست تن از مسلمانان كه از آن ميان ، هفتصد تن حافظان قرآن بوده‌اند ، در آستانهء خانهء تو به خاك افتاده است ، تو به زنان روى آورده و به آنان سرگرم گشته‌اى . اگر مجّاعه پسر مراره با صلح فريبكارانهء خويش ، انديشهء تو را