محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

364

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 205 - 205 / الف نامهء مسيلمهء ( 1 ) كذّاب به پيامبر ( ص ) ابن هشام ص 965 ؛ بلاذرى ص 88 ؛ طبرى ص 1749 ؛ ابن طولون ش 14 / 1 ، 3 ؛ إمتاع الأسماع ، مقريزى 1 / 508 ؛ قلقش 7 / 468 ؛ عمخ ش 93 ؛ عمر موصلى ، ورق 34 / الف ؛ الوفاء ، ابن الجوزى ص 763 ، الحلبى ( چ جديد ) 3 / 253 ؛ المطالب العاليّة ، ابن حجر ، ش 2051 ( در آن آمده است : از مسيلمه پسر حبيب به پيامبر خدا ) . مقابله كنيد : بخارى 61 / 25 ؛ 63 / 70 - 71 ؛ مسلم 42 - 21 ؛ ابو داود 15 / 165 ؛ ابن حنبل 3 / 487 - 488 ؛ مفتاح كنوز ، السّنّة ، و نسنگ ، واژهء « مسيلمة » ؛ ابن سعد ، ج 1 / 2 ص 25 - 26 ( ش 33 ) ؛ جمهرة الأنساب ، ابن الكلبى ( خطّى لوندرا ) ورق 45 / ب - 46 / الف ) . بنگريد : كايتانى 10 : 69 ؛ اشپرنگر 3 / 306 ( تعليقهء نخست ) . پيامبر خدا ( ع ) به مسيلمه نامه نوشت و او را به اسلام فرا خواند . . . و بر پايه روايت ابن كلبى و ابن سعد ، آن را همراه عمرو بن أميّه ضمرى فرستاد . متن نامه در دست نيست . مسيلمه پاسخ داد ( 2 ) : از مسيلمه فرستادهء خدا ، به محمّد فرستادهء خدا ؛ درود بر تو . پس از عنوان : بىگمان در امر پيامبرى ، مرا با تو شريك ساخته‌اند . نيمى از زمين ، از آن ما و نيمى از آن قريش است . ولى قريش ، مردمى تجاوزگرند . 1 . مسيلمهء كذّاب ( دروغگو ) : ابو ثمامه مسيلمة بن حبيب از قبيلهء حنيفة بن لجيم بود . وى در يمامه از مادر بزاد و در همانجا در روستايى كه امروز آن را الجبليه مىنامند ، پرورش يافت و بزرگ شد . در زمان جاهليت ، او را رحمان اليمامه مىخواندند . پس از ظهور اسلام ، مسيلمه كه پيرى سالخورده بود ، دعوى پيامبرى كرد و به منظور مقابله با قرآن ، سخنان مسجّع بسيارى بر زبان آورد . او پس از درگذشت پيامبر ( ص ) در سال يازدهم هجرى ، در صنعاء به دست خالد بن وليد كشته شد . ( المعارف ، 97 ، 170 ، 267 و 405 ؛ الأعلام 8 / 125 ) . - م . 2 . در فتوح البلدان بلاذرى آمده است : اما بعد : بىگمان نيمى از زمين از آن ما و نيمى از آن قريش است ؛ ولى قريش به راه داد نمىروند ؛ درود بر تو ، و اين نامه را جارود نوشت . « اين نامه را دو مرد پيك ، نزد پيامبر ( ص ) آوردند . . . هنگامى كه پيامبر خدا نامه را خواند ، به آنان گفت : شما دو تن ، دربارهء وى چه مىگوييد ؟ گفتند : ما همان را مىگوييم كه او گفته است . پيامبر گفت : اگر نه اين بود كه فرستادگان و سفيران را نمىكشند ، شما را مىكشتم » ( ابن هشام 4 / 247 ) . - م .