محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

347

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 185 براى مردم جرش الدّيبلى ، ش 22 . مقابله كنيد : ابن هشام ص 955 ؛ لسان العرب واژهء « سحت » عمر موصلى ج 8 ورق 23 الف ؛ إمتاع الأسماع ، مقريزى ، 1 / 505 ؛ النهايه ، ابن اثير ، واژهء « ثور » . به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر اين ، فرمانى است از سوى محمّد پيامبر ( ص ) براى مردم جرش : چراگاهى را كه جرش هنگام گرويدن به اسلام داشته‌اند ، از آن خود ايشان است . از اين رو هركس بىاجازهء ايشان بر گياه آنجا مال ( 1 ) بچراند ، شتران خود را از دست خواهد داد . پسر زهير بن حماطه را كه در ميان قبيلهء خثعم ( 2 ) است ، نگاه داريد ؛ زيرا كه وى ضامن ايشان است . عمر بن خطّاب و معاوية بن ابى سفيان ، گواه گشتند . نيز معاويه ، آن را نوشت . 1 . متن « مال » و أكثر ما يطلق المال عند العرب على الإبل ، لأنّها كانت أكثر أموالهم ( لسان 11 / 636 ) : تازيان ، واژهء مال را بيشتر به شتر اطلاق مىكنند ، زيرا كه بيشترين دارايى ايشان شتر بوده است . - م . 2 . خثعم : يكى از قبيله‌هاى نامدار عرب بود ؛ بنگريد : ( الاشتقاق ص 520 - 22 ؛ جمهره ص 387 و 475 ) . - م . ( 2 ) ( 185 / الف ) نامهء پيامبر ( عليه السّلام ) به مردم جرش مسلم 26 / 27 ش 1990 ، بحن 1 / 224 ( يا : ش 1961 ) ؛ صحيح بخارى 74 / 11 كتاب الأشربة ، بخش « آن كس كه در آميختن رطب با خرما را - در صورتى كه مستىآور باشد - جايز نمىداند » ، حديث 1 ، 2 . از ابن عباس روايت است كه پيامبر خدا ( ص ) پيرامون بازداشتن مردم جرش از در آميختن خرما به مويز ، نامه نوشت . ( نظر بحن اينست كه مويز و خرما را بهم بياميزند . مسلم در كتاب آشاميدنيها و همچنين بخارى - به روايت از ابو قتاده - روايت كرده‌اند كه پيامبر از گردهم آوردن خرما و رطب و مويز [ يعنى براى