محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

329

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

آنگاه كه عبد المطلب نياى پيامبر ( ص ) دربارهء ميدانها و آستانه‌هاى آبرسانى به حاجيان ، با عمّ خود نوفل به كشمكش و ستيز برخاست ، قبيلهء خزاعه با وى هم پيمان بودند . آبرسانى حاجيان در دست عبد المطلب بود ، ولى نوفل آن را از وى گرفته بود . عبد المطلب در اين باره از خزاعه خواست كه به يارى او برخيزند ؛ ولى آنان گفتند : ما در ستيز ميان تو و عمّ تو ، در نمىآييم . هيچ كس از ايشان به كمك وى برنخاست . سپس عبد المطلب به داييهاى خويش يعنى بنى نجّار نامه نوشت و هفتاد تن از ايشان به يارى او آمدند و به نوفل گفتند : آنچه از خواهرزادهء ما ستانده‌اى ، به وى بازگردان و گرنه ، به پروردگار اين خانه سوگند كه پيكر تو را از شمشيرها انباشته خواهيم ساخت . نوفل آن را به عبد المطلب بازگردانيد . سپس نوفل و برادرزادگان او عبد شمس و عبد المطلب ، با خزاعه هم پيمان گشتند . پيامبر ( ص ) از اين پيمان ايشان آگاه بود . در روز حديبيه ، خزاعه پيمان نامهء جدّش را نزد وى آوردند و أبيّ بن كعب آن را براى او خواند . متن پيمان‌نامه چنين بود : آنگاه كه سران و انديشمندان خزاعه نزد عبد المطلب بن هاشم آمدند ، اين پيمان ميان او و خزاعه بسته شد . كسانى از خزاعه كه حضور ندارند ، به تصميم حاضران قبيلهء خويش ، گردن مىنهند . بىگمان ، پيمانها و پيوندهاى آفريدگار و آنچه كه هرگز به فراموشى سپرده نخواهد گشت ، ميان ما و شما استوار گشته است . تا آنگاه كه خورشيد از كوه ثبير سر بر مىزند ( 1 ) و كوه حراء بر جاى است ، و دريايى صوفهء دريايى را تر مىسازد ، دستهاى ما و شما يكى و پيروزيمان يكى است ؛ و پيوسته و براى هميشه ميان ما و شما چيزى جز استوارى بر پيمان ، فزونى نخواهد يافت . و در روايت ديگر ، چنين است : بار خدايا به نام تو ، اين پيمانى است كه عبد المطلب بن هاشم و مردان عمرو بن ربيعه از خزاعه ، بر آن همداستان گشته‌اند . سوگندى فراگير و ناشكستنى ياد كرده‌اند كه تا آنگاه كه دريايى صوف دريايى را تر مىسازد ، ياور و غمگسار يكديگر باشند : پيران بر پيران ، خردسالان بر خردسالان و شاهدان بر غايبان يارى كنند . با استوارترين پيمان و ريشه‌دار ترين پيوند ، هم پيمان و هم پيوند گشتند كه تا خورشيد بر ثبير مىتابد ، و تا اشترى در بيابان به اشتياق رسيدن به آبادانى ، راه مىپويد و تا الأخشبان ( 2 ) برجايند و انسانى در مكّه عمره مىگزارد ، اين پيمان بر جاى ماند و گسسته نگردد . پيمانى كه به سبب بلندى زمان خود ، جاودانه است ؛ و بر آمدن آفتاب و فرا رسيدن تاريكى شب ، بر استوارى و ديرپايى آن خواهد افزود . بىشك ، عبد المطلب و فرزندان او و همراهان ايشان و مردم خزاعه ، پشتيبان و مددكار يكديگرند . بر عبد المطلب است كه همراه پيروان خويش ، در برابر هر دشمنى ، خزاعه را يارى دهد . نيز مردم خزاعه بايد در برابر همهء تازيان ، در خاور و باختر ، در دشت و كوهسار ، به يارى عبد المطلب و فرزندان وى و همدستان ايشان ، بشتابند . ايشان ، خداوند را نگاهبان و سرپرست اين پيمان قرار