محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
306
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) ( 141 / 1 - 2 ) نامهنگارى أكثم ( 1 ) بن صيفى با پيامبر خدا ( ص ) الذخائر و الأعلاق فى آداب النّفوس و مكارم الأخلاق ، ابو الحسن سلام بن عبد اللّه بن سلام اشبيلى ص 210 ؛ المنتظم ، ابن الجوزى ( خطّى ) در سخن از آغاز اسلام ؛ الوفاء فى السّيرة ، ابن الجوزى ( خطّى برلين ) از ابو هلال عسكرى ، ورق 132 / الف ؛ على الأحمدى ص 155 ( وى به كنز الفوائد ، كراچكى ص 249 ، إكمال الدّين و إتمام النّعمه ، محمّد بن على بن بابويه قمى ص 134 در باب معمّرين ، بخارى ج 6 باب ما جرى بينه و بين أهل الكتاب ، جمهرة الرسائل 1 / 68 به نقل از تاريخ آداب اللّغة العربيّة ، حسن توفيق ص 79 ، و الإصابة ، ابن حجر ، نيز ارجاع داده است ) . ابو هلال حسن بن عبد اللّه بن سهل عسكرى گفته است كه أكثم بن صيفى ، نام پيامبر خدا ( ص ) را شنيد و همراه پسر خود حبيش ، نامهاى براى او فرستاد : بار خدايا به نام تو ؛ از بندهاى به بندهاى ديگر : اما بعد ، آنچه را كه دريافتهاى ، به ما نيز بگو . دربارهء تو خبرى شنيدهايم كه از بنياد آن ناآگاهيم . اگر چيزى به تو نمودهاند ، آن را به ما نيز بنماى ؛ و اگر چيزى به تو آموختهاند ، به ما نيز بياموز و ما را در پيام خود شريك ساز . و السّلام گويند كه وى خواست نزد پيامبر بيايد ، ولى كسان وى او را از اين كار بازداشته و گفتند : تو رهبر و بزرگ ما هستى و پير گشتهاى و ما از پيمودن اين راه بر تو بيم داريم . پيامبر خدا ( ص ) در پاسخ او نوشت : از محمّد پيامآور خدا به أكثم بن صيفىّ : درود خدا بر تو ، من همراه تو ، خداوند را مىستايم . آفريدگار جهان ، به من فرمان مىدهد كه بگويم : جز خداوند يگانه و بىانباز ، خدايى نيست . آفريدگار به من دستور مىدهد كه مردم را به گفتن آن ، فرا خوانم . همهء آفريدگان ، آفريدهء اويند و فرمان ، فرمان اوست و همهء آن از سوى خداست . آنان را او آفريد و او ميرانيد و هم او نيز ايشان را بر خواهد انگيخت ؛ و بازگشت همگان به سوى اوست . من شما را بدانسان كه پيامبران مردم را آگاه مىسازند ، آگاه ساختم . به راستى كه دربارهء پيام بزرگ ، از شما پرسش خواهند كرد ؛ و بىگمان ، پس از چندى ، از آن آگاه خواهيد گشت . 1 . أكثم بن صيفىّ بن رباح . . . تميمى ، حكيم و خردمند تازيان در جاهليت يكى از كهنسالان بود . وى روزگارى دراز زندگانى كرد و به زمان اسلام رسيد و همراه يكصد تن از مردم خويش ، به آهنگ ديدار پيامبر اسلام به راه افتاد . ولى پيش از آنكه پيامبر ( ص ) را ببيند ، در راه درگذشت ؛ ولى آن دسته از ياران وى كه به مدينه رسيدند ، اسلام آوردند ( الأعلام ، زركلى 1 / 344 ) . - م .