محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

302

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

بىشك حقّى از ايشان تباه نمىگردد ( 2 ) ؛ از يورش ناگهانى به دور خواهند ماند ؛ و كسى با آنان به پيكار بر نخواهد خاست . ايشان نيز ملزم‌اند كه قوانين اسلام را به كار گيرند . هركس آنها را دگرگون سازد ، چنان است كه گويى به پيكار با خدا برخاسته است ؛ و هركس به اسلام بگرود ، در پناه خدا و پيامبرش خواهد زيست . بايد چيز يافته ( 3 ) را به صاحب آن برگردانند . چهارپايى كه در بيابان مىچرد ، بايد به آبشخور برده شود ( 4 ) . پرداختن به آلودگى ( 5 ) گناه است ؛ گفتن سخنان زشت و ناپسند ( 6 ) ، كارى نارواست ( 7 ) . [ اين فرمان را ] محمد بن مسلمه انصارى نوشت . 1 . مهره ، به فتح « م » و « ه » نام قبيله‌اى است كه به نام مهره پسر حيدان . . . پسر قضاعه خوانده شده است . شتر مهريّه نيز منسوب به ايشان است و اينان در يمن نيز استانى به نام خود دارند ( ياقوت ، 4 / 700 ) . - م . 2 . نعمان گفت : لا آكلك و لا أوكلك غيرى : نه خود حق تو را پايمال مىكنم و نه حقّ تو را به ديگرى مىدهم ( أساس البلاغه ، 1 / 17 ) . - م . 3 . متن « اللّقطة » و اللقطة و اللّقاطة : ما التقط : چيز به دست آمده ، برداشته شده و يافته ( لسان ، 7 / 393 ) . - م . 4 . غريب الحديث ، ابن قتيبه ، 1 / 545 « سرح » ؛ الفائق ، 2 / 172 ، 332 . براى توضيح بيشتر ، بنگريد : واژه‌نامه « سارحه » و « سائمه » . - م . 5 . معنى اصطلاحى « تفث » كه در قرآن نيز به همين معنى به كار رفته است ، با معنى لغوى آن ، كاملا متفاوت است . اين واژه در قرآن ، به مناسك حج و كارهايى كه پس از بيرون آمدن از جامهء احرام ، انجام مىگيرند ، اطلاق شده است ( التّبيان ، 7 / 310 ؛ جوامع الجامع ، ص 300 ؛ نيز بنگريد : الفائق ، 3 / 28 ) . - م . 6 . رفث : سخن گفتن مردى در جامهء احرام با زنان پيرامون همخوابگى با ايشان است كه چنين كارى در شرع ، روا نيست . اين كلمه در آيه‌هاى 187 و 197 سورهء بقره ، به معنى هم بسترى با زنان آمده است ( تبيان ، 2 / 132 و 163 - 64 ، مجمع البيان 1 / 294 . نيز بنگريد : مفردات راغب ، ص 199 ) ؛ الفائق ، 4 / 114 ) . - م . 7 . فسوق : شيخ طوسى مىگويد : بهتر است اين كلمه را عبارت از همهء گناهانى بدانيم كه شخص محرم ، بايد از آنها پرهيز نمايد ( تبيان ، 2 / 164 ) . - م . ( 1 ) 138 براى ذهبنّ بن قرضم ( 1 ) و كسان وى ( از مهره ( 2 ) ) الإصابة ، ش 2479 ؛ بس ج 1 / 2 ص 83 . پيامبر ( ص ) فرمانى براى ايشان نوشت كه همان فرمان ، در دست ايشان است . ابن سعد گفته است :