محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

299

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) روايت سوم : به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر از محمّد فرستادهء خدا به وائل بن حجر و فرمانروايان خودكامه و چشم خيره‌كننده و چهره برافروختهء حضرموت ، پيرامون گزاردن نماز واجب و پرداخت زكاتى كه در جاى خود ، معلوم گشته است : زكات چهل گوسفند ، يك گوسفند ميانحال است ؛ نه لاغر پوست بر استخوان چسبيده و نه بسيار فربه . گوسفندان ميان دو نصاب زكات ، از آن صاحب آنهاست . دفينه و گنج ، داراى خمس است . به دليل هراس از فزونى و كاستى مقدار زكات ، به هم آميختن و از هم جدا كردن گوسفندان روا نيست ( 10 ) . داراييهاى ميان دو نصاب ، زكات ندارد . گردآورندهء زكات نبايد مردم را بر آن دارد كه براى گرفتن زكات ، چهار پايان خود را نزد وى برند . نيز زكات‌پردازان نبايد دامهاى خود را دور از دسترس كارگزار زكات ، نگاه دارند . به زنى دادن بىكابين دو دختر از سوى دو پدر و نيز به همسرى گرفتن دو خواهر به وسيلهء دو برادر ، در اسلام روا نيست ( 11 ) . هركس كشت خود را پيش از زمان بهره‌ورى آن به فروش رساند ، چنان است كه گويى رباخوارى كرده است . هر مستىآورى ، حرام است . هركس از شما با دخترى دوشيزه زنا كند ، بايد يكصد تازيانه به او بزنند و به مدّت يك سال او را از جايگاهش دور سازند . هركس با زنى زنا كند ، او را با قلوه سنگها ، سنگسارش كنيد . دلسوزى در دين راه ندارد و در راه به كار بستن دستورهاى خدا ، پنهانكارى روا نيست . اينان وظيفه دارند كه به هر ده تن از سپاهيان اسلام ، يك انبان خرما دهند . وائل بن حجر ، بر فرمانروايان ، فرمان خواهد راند . او از سوى پيامبر خدا ، به فرمانروايى برگزيده شده است . از اين رو ، به سخن وى گوش فرا دهيد و از او فرمان بريد . 1 . همين نامه ، با اندك تفاوتى با متن ، ولى با شرح و بيان كافى ، در معانى الأخبار شيخ صدوق ص 275 - 277 نيز ، آمده است . - م . 2 . العباهله : المطلقون يعنى رهاشدگان ، عنان‌گسيختگان ، پادشاهانى كه مردم به پادشاهى آنان گردن نهاده‌اند و بر فرمانروايى خويش استوارند ( معانى الأخبار ، صدوق ، ص 276 ؛ المحكم ، ابن سيده ، 2 / 281 ؛ الفائق ، 1 / 15 ) . - م . 3 . جهت بهتر روشن شدن مطلب ، بنگريد : پيمان ( 110 / ج ) و پانوشتهاى آن . - م . 4 . لا خلاط و لا وراط به معنى اين دو جملهء پيامبر ( ص ) است « لا يجمع بين متفرّق ، و لا يفرّق بين مجتمع » بنگريد : معانى الأخبار ، ص 277 و پانوشتهاى پيمان ( 110 / ج ) . - م . 5 . الشّغار : تازيان در زمان جاهليت ، اين شيوهء ناپسند زناشويى را به كار مىبستند ، بدين گونه كه مردى دختر يا خواهر خود را به همسرى مردى ديگر در مىآورد كه او نيز چنين كند ، و همين مبادله را به منزلهء كابين اين زنان به شمار مىآوردند ( معانى الأخبار ، همان ؛ نيز بنگريد : واژه‌نامهء كتاب « شغار » ) . - م . 6 . بنگريد : واژه‌نامه ، « جلب » ، « جنب » ، « شناق » . شناق و أشناق جمع‌اند و مفرد آنها « شنق است ( لسان ، 10 / 189 ؛ نيز بنگريد : معانى الأخبار ، ص 277 ) . - م . 7 . مراد بيع سلف است . شيخ طوسى در اين مسأله مىگويد : « قد قدّمنا من أنّ النبىّ ( ص ) نهى عن بيع الثّمار حتّى يبدو صلاحها