محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

142

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

عثمان بن عفّان و عبّاس ، گواه گشتند و عباس بنوشت . 1 . ابو محمد أسامه پسر زيد بن حارثه كنانىّ ( 7 ق . ه - 54 ه . ) صحابى بلند پايه ، در مكه زاده شد و با اسلام تربيت يافت . پيامبر خدا او را بسيار دوست مىداشت . با پيامبر به مدينه هجرت كرد ، در آخر حكومت معاويه ، در جرف درگذشت ( الأعلام ، 1 / 281 - 82 ؛ نيز بنگريد : ابن هشام ، 3 / 313 ؛ ابن سعد ، 4 / 42 ؛ تهذيب ابن عساكر ، 3 / 391 - 399 ) . - م . 2 . ابو عمرو مقداد پسر عمرو معروف به مقداد بن أسود كندى بهرانىّ حضرمى ( 37 ق . ه - 33 ه . ) ، از دلاوران و يكى از هفت تن صحابه نخستين پيامبر اسلام ( ص ) بود . وى نخستين كس بود كه سواره در راه خدا پيكار كرد . پيامبر ( ص ) گفت : خداوند به من فرمان داده است كه چهار كس را دوست بدارم : على ، مقداد ، ابو ذر و سلمان . مقداد در نزديكى مدينه درگذشت و پيكر او را به مدينه بردند و در آنجا به خاك سپردند ( الأعلام ، 8 / 208 ؛ نيز بنگريد : ابن هشام ، 3 / 294 ؛ الاشتقاق ص 459 ؛ جمهره ص 441 ) . - م . ( 1 ) 18 / الف عمر بن خطّاب دارايى خود از اموال خيبر را وقف مىكند المصنّف عبد الرزاق ج 1 ش 19416 - 19417 ؛ سنن دارقطنى ، كتاب الأحباس 2 / 506 . مقابله كنيد : بخارى 40 / 12 / 1 ، 54 / 19 ، 55 / 12 / عنوان ، 55 / 22 / 1 ، 55 / 28 ، 55 / 29 ، 55 / 33 / عنوان - فتح البارئ لابن حجر 5 / 309 ( به نقل از عمر بن شبّه و ترمذى ) ؛ بد 18 / 13 ؛ جامع معمر رقى مصنّف عبد الرّزاق ش 20058 . بخارى تصريح كرده است ( كتاب 54 ) كه عمر بن خطّاب در خيبر به زمينى دست يافت . نزد پيامبر آمد تا دربارهء آن از وى دستورى گيرد و گفت : اى پيامبر خدا ! من در خيبر زمينى به دست آورده‌ام كه به باور خود ، هيچ‌گاه به مالى گران‌مايه‌تر از آن ، دست نيافته‌ام . دربارهء آن ، چه دستورى به من مىدهى ؟ پيامبر گفت : اگر مىخواهى اصل آن را ( به وقف ) نگاه دار و بهرهء آن را بر نيازمندان تصدّق كن . گفت : عمر آن را بگونه‌اى تصدق كرد كه فروخته و بخشيده نمىگردد و كسى از آن ارث نمىبرد . وى آن را در راه خدا به نيازمندان ، نزديكان خود يا نزديكان پيامبر ( ذوى القربى ) ، در راه آزاد ساختن بردگان و ابن سبيل و ميهمان ( 1 ) داد ؛ و كسى كه به سرپرستى آن مىپردازد نيز مىتواند بگونه‌اى پسنديده ، بىآنكه آن را دارايى خويش بپندارد ، از آن ، بهره گيرد . گويد : دربارهء معنى « غير متموّل » با ابن سيرين سخن گفتم . گفت : غير متأثل مالا ، ( يعنى آن را دارايى خويش نداند ) ( 2 ) . بخارى ( كتاب 55 ) آورده است : عمر در زمان پيامبر خدا ( ص ) مالى از آن خويش را كه به آن « ثمغ » مىگفتند و خرما زار بود ، در راه خدا داد . پيامبر خدا ( ص ) به وى گفت : آن را با اصلش بده كه : قابل فروش و بخشش نباشد و كسى از آن ارث نبرد ، ولى از ميوهء آن ، نيازمندان بهره‌مند گردند .