محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
110
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
پيمانى را پذيرفتهاند كه دارندگان اين پيماننامه ، بر آن گردن نهادهاند . پايدارى بر پيمان ، آسانتر از پيمانشكنى است ( 37 ) . اين پيمانشكن است كه خود زيان پيمانشكنى را خواهد ديد . خداوند [ گواه ] راستينى بر اين پيماننامه است و آن را مىپذيرد . 47 . پيداست كه اين نوشته ، ستمگر يا پيمانشكنى را از كيفر ، باز نخواهد داشت ( 38 ) . نيز روشن است كه هر كس از مدينه بيرون رود و هر كه در مدينه بماند در امان خواهد بود ؛ مگر كسى كه ستم كند و پيمان شكند . خدا و پيامبرش محمد ( ص ) پناهگاه پرهيزگاران و استواران بر پيمانند ( 39 ) . 1 . عنوان پيمان ، از مترجم است . - م . 2 . زمخشرى گفته است : پيامبر ( ص ) ميان قريش و انصار ، پيمان نامهاى نوشت ( الفائق ، 2 / 25 ) . - م . 3 . متن عربى اين پيماننامه ، با همهء مآخذ آن ، پيش از بر گردان پارسى متن ، آمده است . از اين رو ، از تكرار مآخذ ترجمهء پيماننامه به زبانهاى ديگر ، و نيز ديگر مآخذ آن ، پرهيز شد . - م . 4 . اين بند و بند پيش از آن ، از مآخذ همين پيماننامه ، از چاپ دوم كتاب آورده شده است . - م . 5 . يثرب به فتح اول و سكون دوم و كسر راء ، نام شهر پيامبر خدا ( ص ) است . هنگامى كه پيامبر به يثرب آمد ، آن را طيّبه و طابه ناميد ( طيبه به فتح اول و سوم و سكون دوم نيز آمده است ) ، ولى مردم ، آن را مدينة الرسول نام نهادند و نام مدينة يا المدينة ، براى آن به جا ماند . بنگريد : ( ياقوت ، 4 / 1010 ) . - م . 6 . الرّبعة جمع آن ربعات ، به معنى حالت و وضعيت پيشين ( النّوادر ، ابو مسحل أعرابى ص 40 ) ، و التّعاقل از عقل به معنى پرداخت خونبها است ( الفائق ، زمخشرى ، 2 / 26 ) . - م . 7 . تازيان ، افراد قبيله را به نام نياى بزرگ آن قبيله مىناميدند ؛ بنى هاشم يا بنى عوف ، يعنى قبيلهء هاشم و قبيلهء عوف . بنى عوف بن مالك ، از قبيلهء أوس بودند كه به آنان ، مردم قبا مىگفتند ( جمهرة انساب ص 470 ) . - م . 8 . خزرج يكى از قبيلههاى بزرگ عرب از انصار بود . أوس و خزرج دو فرزند ثعلبة بن عمرو بن عامر بودند . فرزندان اين دو برادر ، دو قبيلهء بزرگ أوس و خزرج را پديد آوردند . هر يك از دو قبيلهء ياد شده ، خود داراى تيرهها و قبيلههاى گونهگونى بودند كه همهء انصار را در بر مىگرفتند ( الاشتقاق ص 437 ؛ جمهرة أنساب ص 470 - 72 ) . - م . 9 . بنى ساعده : تيرهاى از قبيلهء خزرج از انصار بودند ( جمهره ص 4 و 472 ) . - م . 10 . بنى جشم : تيرهاى از خزرج بودند ( همان ، ص 472 ) . - م . 11 . بنى النّجّار يا تيم اللّه بن ثعلبه ، يكى از تيرههاى قبيلهء خزرج بودند ( جمهره ، همان ) . - م . 12 . بنى عمرو بن عوف از مردم أوس بودند كه در قبا مىزيستند ( همان ، ص 470 ) . - م . 13 . بنى عمرو بن مالك بن أوس يا بنى نبيت ، تيرهاى از أوس بودند ( جمهره ص 470 ) . - م . 14 . تيرههاى قبيلهء أوس را ، بنى أوس مىناميدند ( همان ، 332 ) . - م . 15 . ابن منظور در توضيح اين جمله آورده است : « و فى الحديث : و يجير عليهم أدناهم ، أى إذا أجار واحد من المسلمين ، حرّ أو عبد أو امرأة ، واحدا أو جماعة من الكفّار و خفرهم و أمّنهم ، جاز ذلك على جميع المسلمين لا ينقض عليه جواره و أمانه » . يعنى آنگاه كه يكى از مسلمانان : چه آزاد ، چه برده و چه زن ، به يك تن يا به گروهى از كافران پناه دهد ، رعايت اين پناه ، همهء مسلمانان را در بر خواهد گرفت ، و نبايد زنهار وى ناديده گرفته شود ( لسان ، 4 / 155 « جور » ) . - م . 16 . بنگريد : ( الفائق ، 2 / 25 - 26 ) . - م . 17 . الغازية : اين كلمه در متن ، به عنوان صفت اسب به كار رفته است ، ولى منظور ، اسب سوارانند ( همان ، 2 / 26 ) . - م . 18 . بنگريد : ( أساس البلاغة ، زمخشرى « بوأ » ) . نيز بنگريد : واژهنامهء پايان كتاب « بوأ » ) . - م . 19 . المحدث : بنگريد به واژهنامهء كتاب « حدث » . ابو عبيد گفته است : محدث كسى را گويند كه يكى از حدود خدا دربارهء وى مسلّم گردد و در اين صورت ، هيچ كس نمىتواند از به كار بستن حدّ دربارهء وى ، جلوگيرى كند ( كتاب الأموال ، ص