ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )

83

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )

كه او جهان را بدرود گويد ، جز من كسى ديگر در مرگ او دچار اندوه شديد نخواهد شد ، ( 1 ) امّا مام فرزانه و پر معنويّت فرزندم ، حسين عليه السّلام ، فاطمه عليها السّلام ، و پدر گرانقدرش ، على عليه السّلام ، عموزادهء ارجمند و پارهء وجودم مىباشد كه خون او بسان خون من است و اگر حسين عليه السّلام جهان را بدرود گويد ، هم دخت فرزانه‌ام فاطمه عليها السّلام اندوهگين مىگردد و هم عموزادهء ارجمندم ، على عليه السّلام ، و هم خودم از مرگ او سخت اندوه‌زده و دلگير مىگردم . از اين رو اندوه خويشتن را بر اندوه و ناراحتى آنان برمىگزينم و به فرشتهء وحى گفتم : اينك كه چنين است ، حسين عليه السّلام را برمىگزينم و « ابراهيم » را فداى او مىسازم ؛ و اين گونه بود كه « ابراهيم » بر اساس حكمت خدا پس از گذشت سه روز از آن پيام و آن گزينش از دنيا رفت و با مرگ خود پيامبر را داغدار ساخت . از اين رو هر گاه پيامبر گرامى حسين عليه السّلام را مىديد ، او را بوسه باران مىساخت و در آغوش و سينه‌اش مىفشرد و لب و دهان و دندان‌هاى پيشين او را مىمكيد و مىفرمود : فديهء حسين عليه السّلام را با فدا ساختن « ابراهيم » پرداخته‌ام و ميان اين دو حسين عليه السّلام را برگزيده‌ام . ( 2 ) « و قال : فديت من فديته بابنى ابراهيم . » « 1 » 7 - و نيز آورده‌اند كه : روزى پيامبر خدا به سراى دخت ارجمندش ، فاطمه عليها السّلام رفت و او را پشت درب منزل نگران ديد . فرمود : چه شده است كه محبوب دل من اينجا ايستاده‌اند ؟ فاطمه عليها السّلام گفت : پدر جان ! پسرانتان ، حسن و حسين ، بامداد امروز از خانه بيرون رفته و بازنگشته‌اند و من از سرنوشت آنان بىخبرم ! پيامبر گرامى در پىجويى از آنان به راه افتاد و همهء آن منطقه را زير پا نهاد تا به شكاف كوهى كه نزديك مدينه بود رسيد ، و ديد دو فرزند دلبندش به خواب خوش رفته‌اند و مارى بزرگ و رعب‌انگيز - كه گويى مراقب و نگهبان آنان است - در نزديكى آنان حلقه زده است ! پيامبر سنگى برگرفت و به سوى آن « مار » افكند ، كه به خواست خدا به زبان آمد

--> ( 1 ) - بحار ، ج 22 ، ص 153 ؛ مناقب ، ج 3 ، ص 234 ؛ طرائف ، ص 202 ؛ بحار ، ج 43 ، ص 361 ؛ مدينة المعاجز ، ص 259 .