ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )

80

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )

« نحن من امتك يا احمد ! » من به آنان مىگويم : من محمّد هستم ، پيامبر خدا به سوى عرب و عجم ! ( 1 ) « انا احمد نبى العرب و العجم ! » آنان مىگويند : ما از امّت و جامعهء تو هستيم اى پيامبر خدا ! اينك به سوى شما آمده و چشم اميد به شفاعت شما دوخته‌ايم . به آنان مىگويم : شما پس از من با كتاب پرشكوه خدا ، قرآن شريف ، و با خاندانم چگونه رفتار كرديد ؟ « فاقول لهم : كيف خلفتمونى من بعدى في اهلى و عترتى و كتاب ربّى ؟ » آنان پاسخ مىدهند : اى پيامبر خدا واقعيّت اين است كه كتاب خدا و مقررات و مرزهاى احكام آن را تباه ساختيم و در مورد خاندانت نيز ، زشت و ظالمانه عمل كرديم ؛ چرا كه هماره در اين تلاش احمقانه بوديم كه آنان را از روى زمين برداريم و در اين راستا بود كه به جاى بهره‌ورى از دانش و معنويّت پرشكوه آنان ، از آنان روى برتافتيم و به مخالفت و دشمنى با آن بندگان شايسته و وارسته و محبوب خدا پرداختيم ! « امّا الكتاب فضيعناه ، و امّا عترتك فحرصنا أن نبيدهم عن جديد الارض . » و در اين شرايط است كه اين پرچم و اين گروه در حالى كه به شدّت تشنه هستند و چهره‌هايشان سياه گشته ، بازمىگردند و از آمرزش خدا محروم مىشوند ! آن گاه پرچم ديگرى كه سياهى و تيرگىاش از پرچم نخست افزونتر است ، با طرفداران و به دوش كشندگانش بر من وارد مىگردند و من از آنان خواهم پرسيد كه : پس از رحلت من با دو امانت گرانبهايم ، قرآن و عترت ، چگونه رفتار كرديد ؟ ! « ثم ترد علىّ راية اخرى اشدّ سوادا من الاولى ، فأقول لهم : كيف خلفتمونى من بعدى في الثقلين : الأكبر و الأصغر ، كتاب ربّى و عترتى ؟ » آنان پاسخ مىدهند : ما با ثقل اكبر يا كتاب پرشكوه خدا مخالفت ورزيديم و احكام و مقررات انسانساز و عدالت آفرين و آزادمنشانهء آن را كنار نهاديم و از پى هواهاى جاه‌طلبانهء خود رفتيم . و با امانت ديگر تو - كه عترت و خاندان گرانمايه‌ات باشند - نيز به مخالفت برخاسته و با آنان ظالمانه رفتار نموديم و ضمن زير فشار قرار دادنشان ، آنان را در دفاع از حق و عدالت تنها گذاشتيم و در برابر بيدادگران ياريشان