ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )

74

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )

پيشگويى پيامبر ( 1 ) از بانو « لبابه » ، دختر « حارث » كه همسر « عباس » ، عموى پيامبر بود - و به « ام الفضل » شهرت يافت - آورده‌اند كه : من پيش از طلوع خورشيد نورافشان وجود حسين عليه السّلام شبى در عالم رؤيا ديدم كه پاره‌اى از پيكر مقدّس پيامبر جدا شد و در دامان من و در خانه‌ام فرود آمد ! ! فرداى آن شب ، جريان خواب شگفت‌انگيز خويش را به پيامبر گرامى باز گفتم . كه آن حضرت فرمود : « لبابه » ! نگرانى به دل راه مده ، پيام خواب تو اين است كه دخت فرزانه‌ام فاطمه به زودى كودكى گرانمايه به دنيا خواهد آورد كه من او را براى پرستارى و شير دادن به تو مىسپارم ! پس از مدّتى همان گونه كه پيامبر گرامى پيشگويى فرموده بود ، دخت فرزانه‌اش ، فاطمه ، حسين عليه السّلام را به دنيا آورد . ( 1 ) روزى من ، آن كودك ارجمند را آوردم و بر دامان پيامبر گرامى نهادم . آن حضرت حسين عليه السّلام را مورد مهر و محبّت قرار داد و درست در همان حال كه كودك در آغوش پيامبر بود ، ادرار كرد و قطره‌اى از آن به لباس پيامبر چكيد . من آن كودك ارجمند را با دو انگشت اندكى فشردم و او گريه كرد . پيامبر گرامى كه از كارم ناخشنود گرديد ، رو به من كرد كه : « مهلا يا امّ الفضل ! ثوبى يغسّل و قد اوجعت ابنى ! » هان اى « لبابه » ! چه مىكنى ؟ آهسته ! شكيبايى پيشه ساز ، لباس من قابل شستشو مىباشد و چاره‌اش اندكى آب روان است ، امّا تو پسرم را آزردى كه از نظر روحى و تربيتى جبران پذير نيست ! من با پوزشخواهى رفتم تا آب بياورم ، امّا هنگامى كه بازگشتم ، ديدم پيامبر خدا گريان و اندوه زده است . دليل گريه و اندوه آن حضرت را پرسيدم و گفتم : اى پيامبر خدا ! چرا گريه مىكنيد ! ؟ فرمود : فرشتهء وحى بر من فرود آمد و خبر آورد كه بيدادگران و تاريك انديشان امّت ، فرزندم ، حسين عليه السّلام را به شهادت خواهند رسانيد !