ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )
117
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )
گشت ! به خداى سوگند ! لحظهاى به همراه ما ، خويشتن را به خطر نخواهى افكند جز اين كه ما نيز به همراهت خود را به درياى خطر خواهيم زد . و به مشكل بغرنجى بر نخواهى خورد جز اين كه ما نيز در خواهيم يافت . ما در ميدان كارزار ، تو را با شمشيرهاى آختهء خويش با همهء وجود يارى خواهيم كرد و با ذره ذرهء جسم و كالبدمان تو را حافظ و نگهبان بوده و از خطرات و موج گرفتاريها حراست خواهيم نمود . بنا بر اين ، اگر مىخواهى حسين عليه السّلام را يارى كنى ، به پا خيز ! « . . . ننصرك بأسيافنا ، و نقيك بأبداننا ، اذا شئت فقم . » 2 - گروه « بنى سعد » ( 1 ) از پى قبيلهء « بنى حنظله » ، نسل و تبار « بنى سعد » به پا خاستند و گفتند : هان اى ابا خالد ! به باور ما بدترين چيزها در اين راه مخالفت با ديدگاه دقيق و درست تو ، در مورد حسين عليه السّلام و حركت خيرخواهانه ، اصلاحطلبانه ، آزاديخواهانه ، انسانى و خدا پسندانهء او و بيرون رفتن از رأى و نظرگاه توست . آرى ، بدترين كار ، مخالفت با تو در اين مورد است . در گذشته « صخر بن قيس » ما را به ترك پيكار فرمان داد و ما نيز نظر او را ستوديم و از مبارزه كنار رفتيم و توان و نيروى ما باقى ماند . اينك به ما فرصت و مهلت ده تا ياران خويش را گرد آوريم و اين موضوع را مورد مطالعه و ژرفنگرى قرار دهيم و پس از تبادل نظر و مراجعه به آرا و ديدگاههاى دوستان خويش ، به خواست خدا ، خبر خوبى برايت خواهيم آورد و رأى خود را بر يارى فرزند ارجمند پيامبر - كه براى نجات دين و دفتر و پيكار با استبداد سياهكار اموى به پا خاسته است - اعلان خواهيم كرد . 3 - فرزندان « بنى عامر » ( 2 ) سپس فرزندان قبيلهء « بنى عامر » به پا خاستند و در پاسخ فراخوان قهرمان « نهشلى » ، گفتند : هان اى ابا خالد ! ما فرزندان پدر تو و هم پيمانان جامعه و مردم تو هستيم . از اين رو هر گاه تو بر كسى خشم گيرى ، ما از او خشنود نخواهيم شد و اگر تو